تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
به انتظار ديدنت غزال بادپاى من به لحظهء رميدنت كه مىگريزى از برم به هر طرف كه مىدوى نگاه خستهء پريش خويش را پىات روانه كرده‌ام اگرچه زار و خسته‌ام - چو مرغ پرشكسته‌ام به عشق دل‌شكستگى درست لحظه‌اى كه من ترانه ساز كرده‌ام ترا بهانه كرده‌ام .

« بهارى ديگر »

من از خشم طوفان نترسيدم مقاوم‌ترين نخل اين سرزمين بوده‌ام تو هم دل قوى دار ، اى خسته‌خاطر تو را گويم اى هم‌سفر خزان رفتنيست زمستان دل‌مرده ناماندنيست ين در فراسوى مرز زمان - در آن دور نيست بهارى دگر در رهست

بمان :

بمان تا شكوفا شويم در آيينهء صبح زيبا شويم بمان تا بيايند مرغان عاشق قنارى ، پرستو ، هزاران هزار و بر دستهاى من تو نهند آشيان