در لابهلاى خاشاك
دايم به دام عشقم ، از عشق پربهاتر ؟ * گامى چنين مبارك ، هر لحظه پا فراتر
گفتى ز خويش بگذر آنجا كه وصل خواهى * از خويش هم گذشتيم ، از خويشتن رهاتر
از چشمه چشمه جوشيد ، بانگ رساى جاويد * مستانه پيچ در پيچ ، پررمز و پرصداتر
در لابهلاى خاشاك ، همواره برگريزان * تكثير آرزوها ، در سينه پرخطاتر
اى مرد مويه برخيز ! بگذشت روزگارت * گوى سبق كسى زد ، كاو بود باخداتر
دوشيزگان شعرم ، رقصان و پرهياهو * گيسوى نور بر سر ، رخساره باحياتر
اى آخرين ترانه ! ديگر تو را نگويم * از هيچ خانهسازى ، اين خانه پربلاتر
در انتظار طلوع
به دشت پرگل دلها ز بس ترانه شكفت * فضاى باز نفس ، در حقيرخانه شكفت
نبود خاك ، سترون به سينه سينهء دشت * هميشه سبز بمان ، سبز تا كه دانه شكفت
به كولهبار عطش دستهاى خالىمان * به جنبشاند كه ناگاه بىكرانه شكفت
اگرچه شاد نويسند اين قلمهامان * به آب آبى دريا ، كه اين بهانه شكفت
به حيرتيم در اين مشرق و خيالى نيست * در انتظار طلوعى كه از زمانه شكفت
باغ خاطره
به باغ خاطر من ، نوگل بهارانى * به دشت سينهء من ، روح سبز بارانى
بيا ، بيا بخرام ! اى هميشه باد شمال * كه ياد گرمى عشق و انيس يارانى
بهار ياد منى ، عطر صبح پاييزى * تو روح جنگل سبزى چو چشمهسارانى
طلوع صبح اميد و قيامت عشقى * تو خون لالهء سرخى به سبزهزارانى
تو جاودانه طلوعى ، ستارهء سحرى * به سقف آبى عشقم ، ستارهبارانى
نشان ياد تو گر باد برد و آب سترد * به باغ خاطر من ، نوگل بهارانى