خانهء ما
در ميان باغها پروانه بود * يك قفس آن هم به نام خانه بود
روى ايوانش كبوتر لانه داشت * آن طرف گنجشك هم كاشانه داشت
خانهاى كوچك ، پر از ياس سپيد * در هوايش عطر گلهاى اميد
آسمانها ! اين منم ، باور كنيد * شعر سبز سينهام از بر كنيد
خانهء ما خاطرات سبز داشت * تخم در دستم كبوتر مىگذاشت
پهنهء نيلى دنيا
نازپرورده دل ما زخمى است * سينهء آبى دريا زخمى است
فرش سبز مخملين دشت زمين * اينهمه ، اينجا و آنجا زخمى است
هر درختى دست بالا برده است * با تنى عريان ، سراپا زخمى است
سنگ خارا ايستاده سخت ، سخت * برگ گل ، آن نازكآرا زخمى است
رنگ شب پاشيده روى شهرها * پنجره ، اين چشم تنها زخمى است
« شوقى » آخر دل به دريا مىدهد * پهنهء نيلى دنيا زخمى است
بىنقد حضور
كاشانهء ما از غم عشق تو خراب است * بىنقد حضورت همه عالم چو سراب است
گر ديده نثار قدمت خون بفشاند * صد جان به فداى سر زلف تو صواب است
بهت تنهايى
مرا در بهت تنهايى صدا كن ! * ميان دشت بىجايى رها كن !
رها كن تا درون خود بسوزم * درى بستم به روى خود ، تو وا كن