چه مىشد گر برافتد فتنه و حقد و حسد از بُن * گرفتارىِ بيژن دستِ گرگين ماند و من ماندم
تمام عمر من رفت و ندارم حاصلى جز غم * به دوشت بارى از آن آه سنگين ماند و من ماندم
گرفت از من جوانى را فلك آهستهآهسته * جوانى رفت و پيشانى پرچين ماند و من ماندم
دو صد زخم زبان افزون چو خنجر بر تنم باشد * تن سهراب و آن شولاى خونين ماند و من ماندم
فداكارى ، محبّت ، مهرورزى پيشهء خود كن * بهجا افكار نيكويى پس از اين ماند و من ماندم
حريم حرمت پيمان شكست آن يار سنگيندل * بهجا اندوهم از آن يار ديرين ماند و من ماندم
غنيمت دان دو روز عمر خود « شوريده » در عالم * كه تنها نام نادر با تبرزين ماند و من ماندم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٨