تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
ازان‌رو عشق هر شب با گل و پروانه مىبازم * كه گل گرد محبت بر سر پروانه مىريزد كنار ساحل غم آن‌چنان اشكم به چشم آيد * كه پندارى به دريا ز آسمان دردانه مىريزد غم دل مىخورم دل هم خورد هردم غم ما را * كه ديوانه غمش را بر سر ديوانه مىريزد به سوداى جنون اى دل چه پرهيزى ز رسوائى * كز اين رسواشدنها آبروى ما نمىريزد خوشم اى « شمس » از افسانه‌هاى بيستون خواندن * كه شيرين در مذاق عاشقان افسانه مىريزد

مضمون تازه

امشب براى گفتن ، مضمون تازه دارم * گوئى به هر رگ شعر يك خون تازه دارم امشب براى شيرين بانوى اوّل عشق * در بيستون احساس مفتون تازه دارم زان نرگس فسون‌كار اين جذبه را گرفتم * در هر غزل به ناچار افسون تازه دارم زين بيش اشك حسرت در سوك غم مريزيد * كز بهر دل‌خماران معجون تازه دارم هستىّ هريك از ما گر دود شد غمى نيست * كه امشب براى تسكين افيون تازه دارم اى هم‌نواى ديرين باشد كه در نيفتى * با چون منى كه در چنگ قانون تازه دارم اى ماه مجلس‌آرا از « شمس » رو مگردان * تا گردش مدار است ، گردون تازه دارم

خواب شيرين

بيش از اين خواب مرا برهم مزن * از پريشان‌حالى دل دم مزن دست بردار از سرم اى اشك غم * زخم دل را با نمك مرهم مزن تا نسازى بيش از اين آشفته‌ام * شانه بر زلف خم اندر خم مزن با شرار سينه‌سوز عشق خويش * داغ حسرت بر دل عالم مزن ناله‌ها دارد دلم از زخم غم * زخم ديگر بر دلم از غم مزن آشيانم بر سر هر بام نيست * تير تهمت بر پروبالم مزن عشق را شور و نشاطى ديگر است * در دل من خيمه‌ى ماتم مزن آدميت را سرشتى ديگر است * حرف ، با من از گلِ آدم مزن