ازانرو عشق هر شب با گل و پروانه مىبازم * كه گل گرد محبت بر سر پروانه مىريزد
كنار ساحل غم آنچنان اشكم به چشم آيد * كه پندارى به دريا ز آسمان دردانه مىريزد
غم دل مىخورم دل هم خورد هردم غم ما را * كه ديوانه غمش را بر سر ديوانه مىريزد
به سوداى جنون اى دل چه پرهيزى ز رسوائى * كز اين رسواشدنها آبروى ما نمىريزد
خوشم اى « شمس » از افسانههاى بيستون خواندن * كه شيرين در مذاق عاشقان افسانه مىريزد
مضمون تازه
امشب براى گفتن ، مضمون تازه دارم * گوئى به هر رگ شعر يك خون تازه دارم
امشب براى شيرين بانوى اوّل عشق * در بيستون احساس مفتون تازه دارم
زان نرگس فسونكار اين جذبه را گرفتم * در هر غزل به ناچار افسون تازه دارم
زين بيش اشك حسرت در سوك غم مريزيد * كز بهر دلخماران معجون تازه دارم
هستىّ هريك از ما گر دود شد غمى نيست * كه امشب براى تسكين افيون تازه دارم
اى همنواى ديرين باشد كه در نيفتى * با چون منى كه در چنگ قانون تازه دارم
اى ماه مجلسآرا از « شمس » رو مگردان * تا گردش مدار است ، گردون تازه دارم
خواب شيرين
بيش از اين خواب مرا برهم مزن * از پريشانحالى دل دم مزن
دست بردار از سرم اى اشك غم * زخم دل را با نمك مرهم مزن
تا نسازى بيش از اين آشفتهام * شانه بر زلف خم اندر خم مزن
با شرار سينهسوز عشق خويش * داغ حسرت بر دل عالم مزن
نالهها دارد دلم از زخم غم * زخم ديگر بر دلم از غم مزن
آشيانم بر سر هر بام نيست * تير تهمت بر پروبالم مزن
عشق را شور و نشاطى ديگر است * در دل من خيمهى ماتم مزن
آدميت را سرشتى ديگر است * حرف ، با من از گلِ آدم مزن