تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨

اگر ساقى . . .

ناله نى بينوا مىشد اگر ساقى نبود * بند از بندش جدا مىشد اگر ساقى نبود گوشه ميخانه‌ها جز ريزه‌هاى خم نبود * شوكران در جام ما مىشد اگر ساقى نبود مهرورزى از ميان مىرفت و پيرامون دل * عشق كانون ريا مىشد اگر ساقى نبود مرغ طبع نغمه‌پرداز چمن‌آراى ما * با كلاغان همصدا مىشد اگر ساقى نبود تار و پود ما بدون باده از هم مىگسست * روح ما از تن جدا مىشد اگر ساقى نبود جان مستىبخش ما از فيض هستىبخش اوست * عالم هستى فنا مىشد اگر ساقى نبود بس كلام هرزه ميامد برون از هر لبى * هر بيانى ناسزا مىشد اگر ساقى نبود نقش هر بدگوهرى بر جاى گوهر مىنشست * هر مطلّائى طلا مىشد اگر ساقى نبود از سر ما دست ساقى تا ابد كوته مباد * فتنه در عالم به پا مىشد اگر ساقى نبود فاش مىگويم ميان شب‌پرستان « شمس » نيز * گم به هر ظلمت‌سرا مىشد اگر ساقى نبود

گل كرد

تا بر دل من چنگ زدى ساز تو گل كرد * از ناله جانسوز من آواز تو گل كرد مپسند به من گوشه زندان قفس را * بوديم هم‌آواز كه پرواز تو گل كرد پر در پر هم بر سر يك شاخه پريديم * يكباره چه شد جنگل شهباز تو گل كرد بار دگر از وسوسه نرگس مستت * افسونگرى خانه‌برانداز تو گل كرد اى غنچه ترا دست طبيعت بكجا برد * تا بار دگر طبع هوس‌باز تو گل كرد در چشم دلم سرمهء خورشيد كشيدى * تا فتنهء چشمان فسون‌ساز تو گل كرد گل از لب‌ودندان گهربار كه باريد * تا غنچه لبهاى پر از ناز تو گل كرد راز تو شد از گريهء مستانه من فاش * يا رمز من از خنده پرواز تو گل كرد من كيستم آن سرو سرافراز كه در باغ * ز آزادگىام قامت طناز تو گل كرد مشمار مرا خوار از اين بيشتر اى گل * كز عزت من طبع غزل‌ساز تو گل كرد خامش شو اى « شمس » كه در دفتر احساس * كلك سخن حاشيه‌پرداز تو گل كرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 338 | سيد محمد باقر برقعى