اگر ساقى . . .
ناله نى بينوا مىشد اگر ساقى نبود * بند از بندش جدا مىشد اگر ساقى نبود
گوشه ميخانهها جز ريزههاى خم نبود * شوكران در جام ما مىشد اگر ساقى نبود
مهرورزى از ميان مىرفت و پيرامون دل * عشق كانون ريا مىشد اگر ساقى نبود
مرغ طبع نغمهپرداز چمنآراى ما * با كلاغان همصدا مىشد اگر ساقى نبود
تار و پود ما بدون باده از هم مىگسست * روح ما از تن جدا مىشد اگر ساقى نبود
جان مستىبخش ما از فيض هستىبخش اوست * عالم هستى فنا مىشد اگر ساقى نبود
بس كلام هرزه ميامد برون از هر لبى * هر بيانى ناسزا مىشد اگر ساقى نبود
نقش هر بدگوهرى بر جاى گوهر مىنشست * هر مطلّائى طلا مىشد اگر ساقى نبود
از سر ما دست ساقى تا ابد كوته مباد * فتنه در عالم به پا مىشد اگر ساقى نبود
فاش مىگويم ميان شبپرستان « شمس » نيز * گم به هر ظلمتسرا مىشد اگر ساقى نبود
گل كرد
تا بر دل من چنگ زدى ساز تو گل كرد * از ناله جانسوز من آواز تو گل كرد
مپسند به من گوشه زندان قفس را * بوديم همآواز كه پرواز تو گل كرد
پر در پر هم بر سر يك شاخه پريديم * يكباره چه شد جنگل شهباز تو گل كرد
بار دگر از وسوسه نرگس مستت * افسونگرى خانهبرانداز تو گل كرد
اى غنچه ترا دست طبيعت بكجا برد * تا بار دگر طبع هوسباز تو گل كرد
در چشم دلم سرمهء خورشيد كشيدى * تا فتنهء چشمان فسونساز تو گل كرد
گل از لبودندان گهربار كه باريد * تا غنچه لبهاى پر از ناز تو گل كرد
راز تو شد از گريهء مستانه من فاش * يا رمز من از خنده پرواز تو گل كرد
من كيستم آن سرو سرافراز كه در باغ * ز آزادگىام قامت طناز تو گل كرد
مشمار مرا خوار از اين بيشتر اى گل * كز عزت من طبع غزلساز تو گل كرد
خامش شو اى « شمس » كه در دفتر احساس * كلك سخن حاشيهپرداز تو گل كرد