تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣

زنده به گور

قومى و اين‌همه غم ، سنگ صبوريم همه * شعله‌ور پاى به سر آتش طوريم همه ديده مبهوت و زبان بسته و لال و كر و كور * خاك عالم به سر و زنده به گوريم همه شعله‌ور در تب‌وتاب از نفس شب‌صفتان * شمع بازيچهء توفان شروريم همه خاطر از ياد كهن شسته به آب حسرت * خالى از خويشتن و مرد غروريم همه چهره افشاگر راز دل از خون لبريز * صاف‌تر از آينه و جامِ بلوريم همه ننگمان باد ابدى خفتنمان جاويدان * گر بر اين خيل تبه‌كار نشوريم همه

ميكدهء عشق

گرچه نقدينهء من غير رخ زردم نيست * با كه گويم كه در اين خطّه هماوردم نيست اسب انديشه بتارم چون به ميدان سخن * تك‌سوارى كه بتازد به پى گردم نيست لرزه بر تن نفتد سرو كهن را ز نسيم * مرد مىدانم و انديشهء نامردم نيست نقش آئينه نىام بشكنم از آه دلى * آتش عشقم و پرواى دم سَردم نيست گرچه بر جمله كسان باخته‌ام نرد صفا * كو حريفى كه دلش شيشدِر نردم نيست شمع روشن ، سحر از رشك بميرد زيراك * شعله‌ور چون دل من دم‌به‌دم و هردم نيست شايد از ميكدهء عشق بيابى ، ور نه * از شرابى كه به ميناى سخن كردم نيست گل‌صفت هرچه بدل بود به لب آوردم * مدعى گر نكند فهم سخن دردم نيست بشكند رونق بازار گهر ، پرتو « شمس » * گرچه نقدينهء من غير رخ زردم نيست

حصار سكوت

اى اسير اگر ، مگر ، شايد * از توهّم گريختن بايد پيله بشكن ز خود برآ زيرا * دست غيبى ز آستين نايد تا زند تخت سينهء دشمن * گره از كار خلق بگشايد افسر او را سزد كه بىپروا * تاج از كام شير بربايد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 333 | سيد محمد باقر برقعى