نمونههاى زير از شعر اوست : ضجّههاى ريشه
آشنا هيزمشكن ، با تيشه سازد ريشه را * تا براندازد قيام سرو عاشقپيشه را
از خروش باد و از آسيمهسر فرياد برگ * بشنويد اى گوشتان كر ضجّههاى ريشه را
مىدهد صد بيستون بر باد ، حالى حرف دل * نى فقط بر فرق عاشق مىنشاند تيشه را
اژدهاى روزگار و گنج ويرانم كند * بىمحابا ، خاك بر سر گوهر انديشه را
تا نسوزندم به هر كاشانه هر شب چون چراغ * دود آهم مىكشد سر ، تيره سازد شيشه را
« شمس » كز رنگ غروب آزرده مىشد خاطرش * چون ببيند ! ، سرخ از خون غزالان بيشه را
بند حسرت
هر گلى كز خون دل پيمانهاش لبريزتر * در دل گلچين كند ميل تجاوز تيزتر
باغ آذين بسته با خورشيد گل فصل بهار * دامنش از خون سرخ لاله رنگآميزتر
بيد و افرا ، كاج و سرو از بىبرى آزادهاند * شاخهء از ميوه رنگين ، وسوسهانگيزتر
در سر آزادهء سرو ، از خزان هم باك نيست * سربلندى در جهان شد قيمت بىچيزتر
فربهان از حلقههاى دام مشكل بگذرند * مىرهند از رخنه آسان بنديان ريزتر
دست و پاى دل نهد در بند حسرت بىدريغ * شوخچشم رند بىپرواى ناپرهيزتر
يك بياض از نور گفتى در غزل خاموش « شمس » * هرچه باشد عطر گل كميابتر گلبيزتر
عنايت دوست
زمام كشور دل ، در كف كفايت دوست * بدوش ملك جهان رايت ولايت دوست
به دست معجزه گيرد فتادگان را دست * به بام عرش كشاند جهان هدايت دوست
كند به گوشهء چشمى ز خويش بىخويشم * به اوج مىبردم كمترين عنايت دوست
جهان به هيچ نگيرد گداى درگه عشق * كه پشتگرم دلش باشد از حمايت دوست
شكفته لالهصفت بر زبان شعله شكفت * حديث مختصرى از كهن روايت دوست