تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

نشان همّت و الا

به خاك تيره درافكند ، خصم تازىمان * شكست قامت سرسبز سرفرازىمان به سيل حادثه از بيخمان برآوردند * به باد تفرقه دادند ، خاك بازيمان ز ياد رفته چو پروانگان شب‌زده‌ايم * دم سحر عبث آيد به دل‌نوازىمان ز پا فتاده‌تر از شمع رفته از دستم * به جرم شب‌شكنى و زبان‌درازىمان هماره گونهء سرخ است و سيلى غيرت * نشان همّت و الا و بىنيازىمان چو آفتاب غروبيم و زردرويى را * نهان ز خلق كند سرخى مجازىمان ز دست ، خار برآرد به تيغ زهرآگين * ز غير هركه طلب كرد چاره‌سازيمان

خيال محال

چون شير شرزه گر نشتابى به جنگ غير * خود را كنى اسير و گرفتار چنگ غير سيلى ، نه آب مانده به گودال ، در سكون * بايد گشاد كار به جويى ز تنگ غير اى گشته هم‌پياله و هم‌كاسه عدو * هشدار جاى باده ننوشى شرنگ غير آزادگى ، خيال محال از براى آنك * خواند به فتح كشور دل شوخ و شنگ غير خالى شود ز خويشتن خويش هركه زد * جام غرور و مردى خود را به سنگ غير بيگانه‌پرور است و كج‌انديش و نارفيق * هركو عوض كند بد خود با قشنگ غير چون كاغذين گلست ، دروغين و پرفريب * هر زرد ، رو كه سرخ شد از آب و رنگ غير بيند به خواب تاك ، مگر راست‌قامتى * عمرى اگرچه تكيه زند بر خدنگ غير لنگ است پاى قافله‌اش تا به روز حشر * آن كو نكرد يكسره كار از درنگ غير تيغ برهنه در كف كارآزموده مرد * بيمى بدل نياورد از نام و ننگ غير غيرت به تار تور توان مىدهد چنان * كارد به‌سوى ساحل همّت نهنگ غير همّت اگر بلند بود ، دست دام هم * گيرد گلوى عربده‌جوى پلنگ غير كوهيم و سر به اوج فلك بركشيده‌ايم * معراج ما كجا ؟ و كجا پاى لنگ غير « شمسا » به خاك و خون كشدت تيغ كين خصيم * چون شير شرزه ، گر نشتابى به جنگ غير