تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
چراغ روشن دل را چه باك از توفان * كه بخت شعله بلند است از رعايت دوست غلام همّت پروانه‌ام ، كه آتش هم * نياردش به لب شعله ور شكايت دوست ترانه ، از لب نى زان بدل نشيند خوش * كه ماهرانه بيان مىكند حكايت دوست عبث به جام سخن « شمس » مىكشى دريا * ز ظرف شعر فراتر بود نهايت دوست

نقش سراب

هواى تازه ، براى حباب ، يعنى مرگ * براى بادكنك فتح باب ، يعنى مرگ براى فصل زمستان و روز بارانى * نگاه گرم گل آفتاب ، يعنى مرگ براى خلوت خاموش كوچهء متروك * طنين گام اياب و ذهاب ، يعنى مرگ براى رحل اقامت فكنده در ره سيل * بلاى جارى در پيچ‌وتاب ، يعنى مرگ براى صيد دل از جان بريدهء تسليم * درازدستى چنگ عقاب ، يعنى مرگ به چشم باور از پا فتاده در صحرا * فريب‌كارى نقش سراب ، يعنى مرگ دم سحر كه مسيحايى است و نافه‌گشا * براى شمع پر از التهاب ، يعنى مرگ به گوش خردهء زر ، نازنين گند مزار * غريو و عربدهء آسياب يعنى مرگ براى مست غزلخوان سبزه - آب روان * گذر ز كوچهء جو با شتاب ، يعنى مرگ حيات خلق جهان لحظه‌هاى هشياريست * به چشم مردم بيدار ، خواب ، يعنى مرگ سمند سركش مست از مى رهائى را * عنان و زين و سوار و ركاب ، يعنى مرگ نوشته دست زمان بر فراز كسرى طاق * زوال دولت و ملك خراب ، يعنى مرگ چه بهره مىبرد از بادهء گوارا تاك * مگر نه دختر رز را شراب ، يعنى مرگ عبث به خون جگر باغبان ، چراغ افروخت * براى شاخهء گل رنگ و آب ، يعنى مرگ به چشم عبرت اگر بنگرى به آخر كار * براى سوسن و نسرين گلاب ، يعنى مرگ شفق به خون شهيدان به لاله‌زار وطن * نوشته با خط سرخ انقلاب ، يعنى مرگ براى بذر خيانت فكن به خاك وطن * قيام‌دار قيامت ، طناب ، يعنى مرگ بگو به قافله‌سالار غافل از صحرا * گزيده راه خطا راه ، صواب ، يعنى مرگ