به مناسبت درگذشت ابو القاسم حالت - تضمين غزل او بانگ عزا
اى دوست چرا دير نپاييدى و رفتى * بر تشنهلبان خوب نباريدى و رفتى
از هيچكسى راه نپرسيدى و رفتى * « در بزم گرفتى مى و نوشيدى و رفتى
مستانه به حال همه خنديدى و رفتى » * رفتى و از آن خندهء پرنيش و گزنده
شد جامهء ياران نژندت همه ژنده * اى آنكه به درگاه كلامت همه بنده
« بعد از تو لبى باز نشد از پى خنده * غير از لب آن جام كه بوسيدى و رفتى »
رفتى و رفيقان تو يكدم ننشستند * در هجر تو يكدم خوش و خرّم ننشستند
بر گل ز پىات بلبل و شبنم ننشستند * « ننشستى و ياران دگر هم ننشستند
آن بزم كه چيديم ، تو برچيدى و رفتى » * آن بزم پر از شعر و غزل بود و لطافت
صحبت ز گل و بلبل و مل بود و طراوت * در محضرت ، استاد ابو القاسم حالت !
« دل بود وفا بود و صفا بود و محبّت * افسوس كه چشم از همه پوشيدى و رفتى »
اين كار تو در حقّ گل ياس خطا بود * زين كار خطا بر همه جا بانگ عزا بود
« يكى از اين سه مصراع جاافتاده » * « بلبل پى جلب نظرت گرم نوا بود
وين را همه گفتند و تو نشنيدى و رفتى » * رفتى و نگاه تو بر اين ديده نيفتاد
وز ديده بهجز گوهر غلتيده نيفتاد * گرچه نظرت بر من شوريده نيفتاد
« آن بزم به چشم تو پسنديده نيفتاد * يا « حالت » ما را نپسنديدى و رفتى »