تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

به مناسبت درگذشت ابو القاسم حالت - تضمين غزل او بانگ عزا

اى دوست چرا دير نپاييدى و رفتى * بر تشنه‌لبان خوب نباريدى و رفتى از هيچ‌كسى راه نپرسيدى و رفتى * « در بزم گرفتى مى و نوشيدى و رفتى مستانه به حال همه خنديدى و رفتى » * رفتى و از آن خندهء پرنيش و گزنده شد جامهء ياران نژندت همه ژنده * اى آنكه به درگاه كلامت همه بنده « بعد از تو لبى باز نشد از پى خنده * غير از لب آن جام كه بوسيدى و رفتى » رفتى و رفيقان تو يك‌دم ننشستند * در هجر تو يك‌دم خوش و خرّم ننشستند بر گل ز پىات بلبل و شبنم ننشستند * « ننشستى و ياران دگر هم ننشستند آن بزم كه چيديم ، تو برچيدى و رفتى » * آن بزم پر از شعر و غزل بود و لطافت صحبت ز گل و بلبل و مل بود و طراوت * در محضرت ، استاد ابو القاسم حالت ! « دل بود وفا بود و صفا بود و محبّت * افسوس كه چشم از همه پوشيدى و رفتى » اين كار تو در حقّ گل ياس خطا بود * زين كار خطا بر همه جا بانگ عزا بود « يكى از اين سه مصراع جاافتاده » * « بلبل پى جلب نظرت گرم نوا بود وين را همه گفتند و تو نشنيدى و رفتى » * رفتى و نگاه تو بر اين ديده نيفتاد وز ديده به‌جز گوهر غلتيده نيفتاد * گرچه نظرت بر من شوريده نيفتاد « آن بزم به چشم تو پسنديده نيفتاد * يا « حالت » ما را نپسنديدى و رفتى »