ما سالها با قاصدكها دوست بوديم * با بركهها با شاپركها دوست بوديم
عكس تو در قاب دلم لبخند مىزد * خورشيد را با آسمان پيوند مىزد
معصوميت در چشمهايت موجزن بود * مضمون شعر آفتابى مال من بود
وقتى لب تو ميزبان خنده مىشد * آبىترين لبخند هم شرمنده مىشد
كاش آن دقايق ماندنى بودند اى دوست * ياران عاشق ماندنى بودند اى دوست
كاش اين دل درمانده توفانى نمىشد * در محبس ترديد زندانى نمىشد
كاش اين نفسها آيهء حسرت نبودند * آلالهها اين قدر در غربت نبودند
يكعمر ما را حرف آخر بودى اى عشق ! * اى كاش با ما مهربانتر بودى اى عشق !
قلب شاعر
امشب اى شيرينسخن جز عشق آوازى مكن * غير من هم انتخاب يار دمسازى مكن
خُمس حُسنت را به اين دلدادهء بىچيز بخش * از براى بوسهاى اين قدر لجبازى مكن
قلب شاعر از حرير جامهات نازكتر است * اينقدر با آن حريرى جامهات بازى مكن
نازبازى تا به كى ؟ اين عشوهسازى تا به كى ؟ * بيش از اين با اين دل بيمار غمّازى مكن
امشبى را كه « سعيد نعمتى » در پيش توست * يادى از خاقانى و سعدى شيرازى مكن
اى دل منال !
شاد پروانه كه اندوه شب تار نديد * سوخت در آتش و جان كندن دلدار نديد
رشك بر سنگ برم ، ز آنكه در اين دير كهن * ماند بسيار ، ولى محنت بسيار نديد
واى و خوش باد به حال دل خورشيد ، كه او * ظلمات شب تار و رخ آن يار نديد
دل آزردهء آزادهء ما ، بىپروا * سوخت در آتش تب ، ناز پرستار نديد
اى دل از شيوهء مژگان بتان بيش منال ! * بلبلى نيست كه زخمى ز نوكِ خار نديد