تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
ما سال‌ها با قاصدكها دوست بوديم * با بركه‌ها با شاپرك‌ها دوست بوديم عكس تو در قاب دلم لبخند مىزد * خورشيد را با آسمان پيوند مىزد معصوميت در چشم‌هايت موج‌زن بود * مضمون شعر آفتابى مال من بود وقتى لب تو ميزبان خنده مىشد * آبىترين لبخند هم شرمنده مىشد كاش آن دقايق ماندنى بودند اى دوست * ياران عاشق ماندنى بودند اى دوست كاش اين دل درمانده توفانى نمىشد * در محبس ترديد زندانى نمىشد كاش اين نفس‌ها آيهء حسرت نبودند * آلاله‌ها اين قدر در غربت نبودند يك‌عمر ما را حرف آخر بودى اى عشق ! * اى كاش با ما مهربان‌تر بودى اى عشق !

قلب شاعر

امشب اى شيرين‌سخن جز عشق آوازى مكن * غير من هم انتخاب يار دمسازى مكن خُمس حُسنت را به اين دلدادهء بىچيز بخش * از براى بوسه‌اى اين قدر لجبازى مكن قلب شاعر از حرير جامه‌ات نازك‌تر است * اين‌قدر با آن حريرى جامه‌ات بازى مكن نازبازى تا به كى ؟ اين عشوه‌سازى تا به كى ؟ * بيش از اين با اين دل بيمار غمّازى مكن امشبى را كه « سعيد نعمتى » در پيش توست * يادى از خاقانى و سعدى شيرازى مكن

اى دل منال !

شاد پروانه كه اندوه شب تار نديد * سوخت در آتش و جان كندن دلدار نديد رشك بر سنگ برم ، ز آنكه در اين دير كهن * ماند بسيار ، ولى محنت بسيار نديد واى و خوش باد به حال دل خورشيد ، كه او * ظلمات شب تار و رخ آن يار نديد دل آزردهء آزادهء ما ، بىپروا * سوخت در آتش تب ، ناز پرستار نديد اى دل از شيوهء مژگان بتان بيش منال ! * بلبلى نيست كه زخمى ز نوكِ خار نديد