تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
طرح پرواز نسيمى هم ، برنمىخيزد از اين مرداب . ديو شب ، با خار رنگين ، هر طرف ، تصوير گل بسته‌ست . تيرگى ، افسون دميده ، بر زلال روشناى آب . راهيان حيران و ره تاريك ، دست نابكار شب ، مىرُبايد اختران را ، از نگاهِ خستهء بىتاب ! هر كران توفان وحشت ، ناخدا : اهريمنى دجّال ! كشتى ما را ، به افسون ، برده او تا ورطهء گرداب . راه اهريمن نمىبندد شهاب خشم بيداران ! اى دريغا ! تركتاز كركسان است ، اين سيه‌تالاب ! ! كَى برآيد از افق ، دست سحر ، با ساغر خورشيد ؟ تا بپاشم ، بر رخ ديو ، اين سفالين كاسهء خوناب ! گَردِ زنگار زمان ، بنشسته بر آيينهء شعرم ؛ خسته‌ام ز آلودگى ، اى صبح بارانى ، مرا درياب !