طرح پرواز نسيمى هم ،
برنمىخيزد از اين مرداب .
ديو شب ،
با خار رنگين ،
هر طرف ، تصوير گل بستهست .
تيرگى ،
افسون دميده ، بر زلال روشناى آب .
راهيان حيران و ره تاريك ،
دست نابكار شب ،
مىرُبايد اختران را ،
از نگاهِ خستهء بىتاب !
هر كران توفان وحشت ،
ناخدا : اهريمنى دجّال !
كشتى ما را ،
به افسون ،
برده او تا ورطهء گرداب .
راه اهريمن نمىبندد شهاب خشم بيداران !
اى دريغا !
تركتاز كركسان است ،
اين سيهتالاب ! !
كَى برآيد از افق ،
دست سحر ، با ساغر خورشيد ؟
تا بپاشم ،
بر رخ ديو ،
اين سفالين كاسهء خوناب !
گَردِ زنگار زمان ،
بنشسته بر آيينهء شعرم ؛
خستهام ز آلودگى ،
اى صبح بارانى ،
مرا درياب !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢٠