تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
در مرده‌زار خاك نفرين گشته آيا * يك زنده ديدى گاه رفتن وقت بدرود ؟ كو اخترى در وُسعت خاموش اين شب ؟ * تا رهنماى رهروى باشد غم‌آلود در ظلمت راه غبارآلود اين دشت * اسبِ هنر در زير پاى مرد ، فرسود جز خاك و خاكستر از اين سامان چه مانده‌ست * اى آتش سوزان ويران‌ساز پردود اين صحنهء بىروح را بيننده‌اى نيست * بازيّتان پايان پذيرد ، دير يا زود

بهانه

خانه بىتو چقدر دلگير است * زود بازآ ، كه بعد از اين دير است رفته بودم رها شوم زين دام * چه كنم ؟ پاى دل به زنجير است خسته‌ام از سفر ، ولى دانم * همرهى با تو حُكم تقدير است چاره‌اى نيست مشكل دل را * مشكل عمر ، كار تدبير است زندگى هم بهانه مىخواهد * گرچه بودن بدون تفسير است در نگاهم هنوز شيداييست * كودكِ طاقت دلم ، پير است بىمحابا بگير دستم را * پشتِ اين شب طلوع شبگير است تو صبورانه در كنارم باش * ور نه يك جاى كارِ دل ، گير است گر غبارى به خاطرت بنشست * اين غزل‌واره عذر تقصير است اى پرستو ! به لانه‌ات برگرد * بىتو اين آشيانه دلگير است

شب مرداب

گَردِ خاموشى نشسته ، بر زلال بركهء مهتاب . جارى شب ، بُرده چشم خسته را ، در باتلاق خواب . مُرده در آيينه آب ، التهاب سينهء امواج .