خشك است كامِ جانم ، در اين گريوهء غم * پر كن ز شور جامم ، اى مىگسار ، باران
با اين خزان خونين ، آسان كسى نچيند * جز خار تلخ كامى ، زين روزگار ، باران
در كوهِ سينه دارم ، صد زخمِ تيشه امشب * مستِ هواى عشقم ، فرهادوار ، باران
گردى ز رهگذارى ، ننشاندهام به خاطر * بيراههاى غريبم ، در صخرهسار ، باران
سازى شكسته دارم ، اى همنواى دلجو ! * امشب به ساز شعرم ، سوزى بيار ، باران
پژمرده نخل عمرم ، در دشتِ آرزوها * لبتشنهء اميدم ، چشم انتظار ، باران
بنشاندهام به راهت ، گلهاى پرپر عمر * در آسمان چشمم ، غرقِ غبار ، باران
اندوهگين و مستم ، تنها و دلشكسته * راز شكستگان را ، در پردهدار ، باران
صد سينه داغ دارد ، اين خاك سرد خونين * نجواى رويِش افكن ، در لالهزار ، باران
در گوشِ جان گلها ، شور ترنّمى باش * رنج خزان گران بود ، بر اين ديار ، باران
افسانهسازِ عشقم ، در جذبههاى مستى * پرواز شوق دارم ، با من ببار ، باران
سايهء شعر
موج شفق به ساحل تاريك شب رسيد * اشكم زلالِ باور دل را به خون كشيد
رنگ پيام خاطرهء گل پريده بود * در پردههاى درهم بادى كه مىوزيد
بُغض كدام صاعقه در اين كوير داغ * يك كهكشان شقايق تبدار پروريد ؟
جان در جنون وحشت تاريك آن غريو * نيرنگِ رنگ بود ، بهارى كه خواب ديد
ترديد در شقاوت تاريك اين سكوت * از ريشه ، بندبندِ مدارِ هنر جويد
در اضطراب واهى افسانهء شكوه * عفريت مرگ ، سُلطهء اهريمن آفريد
با نفرتِ غبار زمان همنشين شود * صورتگرى كه چهرهء كابوس ما كشيد
شبهاى سرد وحشتِ بىماهتاب عمر * در روشناى سايهء شعرم به سر رسيد
پربسته واژههاى پريشان اين غزل * از پشت ميلههاى قفس تا كجا پريد ؟ !