تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

جشن باد

گل‌هاى سرخ اين باغ ، خون سياوُشانند * در گرمتاب بيداد ، گرچه فرامُشانند دشت پر از شقايق ، در بادِ فتنه‌انگيز * ققنوس‌هاى سوزان ، از خيل خامُشانند در باغ‌هاى متروك فصل غريب شوميست * زاغان به ژاژخايى ، مستان سرخوشانند اين لوليان بدخيم ، ناخوانده ميهمانند * همرنگ سوگواران ، از ميزبان كشانند مرغان نغمه‌پرداز ، خاموش در قفس‌ها * در سوگ باغ ويران مبهوت و بىهُشانند در چنگ ديو ظلمت خورشيد غرق خون است * دريا سياه‌پوش و امواج خون فشانند شب مرغكى پريشان در جشن باد مىخواند * گل‌هاى پرپر باغ ، خون سياوشانند

نيرنگِ رنگ

بر تار و پود هستى خود چنگ مىزنم * تا سايه روشن غزلى رنگ مىزنم نقّاش خسته‌ام كه به نيرنگِ رنگ‌ها * بر آرزوى گمشده آژنگ مىزنم توفان اسير وحشتِ گرداب مىشود * اينجا ، كه من به تار دلم چنگ مىزنم در شوره‌زار ، تشنه ، به بيراهه رفته‌ام * اين زخمه را به ساز دل تنگ مىزنم در دام عمر ، مرغ طرب پر نمىزند * از دل مُدام ساغر گلرنگ مىزنم با من چه كرده‌ايد كه با آشنا و غير * بيگانه‌ام چنين و ره جنگ مىزنم دردم نمىكشد چو طبيبان جان شكار ! * در پرده اين لطيفه به آهنگ مىزنم سوداى چند و چون شما دردسر دهد * پايى بر اين بساط به نيرنگ مىزنم اى ساكنان بُرج بلورين شعبده ! * روزى به كاخ نازكتان سنگ مىزنم

اميد

هرگز نماندى در قفس تا روز موعود * گر جز سرودن اى قنارى چاره‌اى بود آيا نشان زندگى در خاك ديدى ؟ * اى ناظر بيدار گورستان موجود ! شهر از هجوم وحشت طاعون فروريخت * يك پنجره حتّى دهانِ بسته نگشود