جشن باد
گلهاى سرخ اين باغ ، خون سياوُشانند * در گرمتاب بيداد ، گرچه فرامُشانند
دشت پر از شقايق ، در بادِ فتنهانگيز * ققنوسهاى سوزان ، از خيل خامُشانند
در باغهاى متروك فصل غريب شوميست * زاغان به ژاژخايى ، مستان سرخوشانند
اين لوليان بدخيم ، ناخوانده ميهمانند * همرنگ سوگواران ، از ميزبان كشانند
مرغان نغمهپرداز ، خاموش در قفسها * در سوگ باغ ويران مبهوت و بىهُشانند
در چنگ ديو ظلمت خورشيد غرق خون است * دريا سياهپوش و امواج خون فشانند
شب مرغكى پريشان در جشن باد مىخواند * گلهاى پرپر باغ ، خون سياوشانند
نيرنگِ رنگ
بر تار و پود هستى خود چنگ مىزنم * تا سايه روشن غزلى رنگ مىزنم
نقّاش خستهام كه به نيرنگِ رنگها * بر آرزوى گمشده آژنگ مىزنم
توفان اسير وحشتِ گرداب مىشود * اينجا ، كه من به تار دلم چنگ مىزنم
در شورهزار ، تشنه ، به بيراهه رفتهام * اين زخمه را به ساز دل تنگ مىزنم
در دام عمر ، مرغ طرب پر نمىزند * از دل مُدام ساغر گلرنگ مىزنم
با من چه كردهايد كه با آشنا و غير * بيگانهام چنين و ره جنگ مىزنم
دردم نمىكشد چو طبيبان جان شكار ! * در پرده اين لطيفه به آهنگ مىزنم
سوداى چند و چون شما دردسر دهد * پايى بر اين بساط به نيرنگ مىزنم
اى ساكنان بُرج بلورين شعبده ! * روزى به كاخ نازكتان سنگ مىزنم
اميد
هرگز نماندى در قفس تا روز موعود * گر جز سرودن اى قنارى چارهاى بود
آيا نشان زندگى در خاك ديدى ؟ * اى ناظر بيدار گورستان موجود !
شهر از هجوم وحشت طاعون فروريخت * يك پنجره حتّى دهانِ بسته نگشود