تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
مىتواند غزل يا مثنوى يا قالبى با شكستن افاعيل عروضى مصرع و يا حتّى آزاد از وزن « شعر سپيد » باشد . مهم رسيدن به بلوغ شاعرانه است كه انسان و محيط و زبان براى شاعر شناخته شده باشد و خود را متعهّد به بيان موضوع و مضمونى بداند . در هر حال بايد آزادگى و حق‌ّطلبى بر شعر حاكم باشد . شعر اگر با شعور و آگاهى شاعر همراه شد ، آينه‌اى است كه هر نگاهى در آن به بينايى و بينش مىرسد . بعضى خود را و برخى ديگران را مىبينند . اگر آينه به زنگار نشسته باشد ، توانايى بازتاب نور را ندارد و آينهء پاك ، پرتو ناچيزى را هم بر گسترهء سيماى خويش مىنشاند . » شلتوكى در سرودن شعر كلاسيك و نو ، هر دو ، طبع‌آزمايى كرده و مىكند . اينك نمونه‌هايى از سروده‌هاى او نقل مىشود .

بهانهء گل

نشانِ خطّ گذر نيست بر كرانهء گل * ز بال و نغمهء مرغانِ آشيانهء گل غريو باد خزان در سكوت شب جاريست * چگونه با تو بگويم غم شبانهء گل نگاه باغ ز كابوسِ وحشت پاييز * غبار خاطره‌اى دارد از زمانهء گل كنار سايهء هر شاخه ، دستى و تبريست * ز بيم زمزمهء خاك با جوانهء گل ز داغ حادثه خونين شود تن هر برگ * به ذهنِ شاخه اگر بشكفد نشانهء گل به تازيانه شكستند بال هر مرغى * كه پر گشود به رؤياى آستانهء گل قفس ، قفس ، همه پربسته‌هاى خونين‌بال * كه پرپر است به لب‌هايشان ترانهء گل چنين كه ظلمتِ شب كوچه‌ها قُرُق كرده‌ست * نسيم هم‌نبرد راه تا به خانهء گل كدام حنجره دارد صلابت فرياد * كه عاشقانه بگيرد تب بهانهء گل حضور معجزه‌اى در نماى آينه نيست * مگر تو زلف گشايى به روى شانهء گل

روشناى نگاه

بيا به باغ تماشا ، گل ترانه بخوان * ز روشناى نگاهم ، غم زمانه بخوان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 315 | سيد محمد باقر برقعى