تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

بهاريه

شكوفه باز بشارت دهد به فصل بهار * ز لطف ، رشك بهشت برين شده گلزار رسيده فوج پرستو ز سرزمينى دور * به شوق لاله و گل نغمه‌ساز گشته هزار گرفته جاى به دامان سرو بن ، قمرى * نواى عشق سرايد كنار بيد و چنار دريده غنچه به تن پيرهن به طرف چمن * گرفته از كف بلبل به عشوه صبر و قرار به خنده آمده گل در حريم سرو و سمن * ز گريه ابر بهار است همچو عاشق زار گره ز گيسوى خود باز كرده سنبل تر * گرفته تنگ در آغوش نرگس بيمار ز نقش‌بندى نقّاش در بهاران باغ * به‌سان دفتر مانيست پر ز نقش و نگار شنو ز بلبل بيدل حديث من ، كه چو او * مراست صبر كم از روزگار و ، غم بسيار خوشا دلى كه در اين نوبهار شورانگيز * بود ز محنت و اندوه و رنج و غم به كنار چو گل به سبزه نشيند به باغ و دشت و دمن * كند ثناى خدا را به ياد هشت و چهار مگر ز آينهء دل زدوده گردد زنگ * نهيم روى توسّل به درگه دادار دل « شقايق » از آن پر ز داغ جانسوز است * كه نيستش دل آگاه و ديدهء بيدار

خرّمشهر

به خرّمشهر پا بگذار و ياد گلعذاران كن * به ياد گلعذاران لاله‌ها را اشكباران كن به پاى نخل‌هاى سرجدا بنشين و با عزّت * تو ياد سروقدّان دلير و جان‌نثاران كن شهيدان ره آزادى و حقّ را به ياد آور * هزاران آفرين بر جان پاك شب‌شكاران كن به پاس آنكه شد از بند غم آزاد ، خرّمشهر * ستايش از سر اخلاص چون شب‌زنده‌داران كن