« هل اتى » رمزى از كرامت او * درخور « انّما » علىّ است ، علىّ
گوهر بحر جود و كان سخا * جوهر كيميا علىّ است ، علىّ
آنكه كفّار را به روز نبرد * كرد يكسر فنا ، علىّ است ، علىّ
دستگير فتادگان جهان * بينوا را نوا علىّ است ، علىّ
همسر بانوى جنان زهرا * سرور اوليا ، علىّ است ، علىّ
وصف او در سخن نمىگنجد * فخر ارض و سما علىّ است ، علىّ
كاروان
راه بردم به بيابان جنون بار دگر * در پى راهبر و قافلهسالار دگر
تا شده نقش گل روى تو در پردهء دل * مرغ جان پر نكشد جانب گلزار دگر
گر گذارم فتد اى دوست به ميخانهء عشق * مىكشم باده به ياد رخ تو بار دگر
تا كه جان روشنى از مهر رخ دوست گرفت * در سرم نيست هواى رخ دلدار دگر
جز گلستان جمالت كه تماشاگه ماست * پيش ما جلوه ندارد گل بىخار دگر
دل كه پروانهء شمع رخ جانپرور اوست * نشود شيفته از آتش رخسار دگر
تا « شقايق » شده افسون تو اى مظهر ناز * هيچش افسون نكند چشم فسونكار دگر
معلّم
معلّم گل بوستان وفاست * رضايش همه در رضاى خداست
فروزد ز انوار علم و هنر * چراغ سعادت به راه بشر
چنين گفت پيغمبر آن عقل كلّ * معلّم بود باغبان ، طفل ، گل
بسا گل كه پرورد اين باغبان * همه رشك گلهاى باغ جنان
معلّم كه خورشيد ايمان بود * به تعليم روشنگر جان بود
معلّم ز دانش دهد قوت جان * به هر دانشآموز روشنروان
وجود معلّم بود پربها * به دانش كند زر ، مس جان ما