گلشن توحيد
در اين زمانه كه فريادرس نباشد كس * اميد من به خداوندگار باشد و بس
هزار شكر به لطف خداى عزّ و جلّ * نبودهام به جهان در پى هوا و هوس
منم كه با همهء احتياج ، دست نياز * نبردهام ز شرف پيش هركس و ناكس
اگرچه تلخى غم را چشيدهام عمرى * به بوى شهد نرفتم به هرزگى چو مگس
چگونه دم زنم از رنج و خون دل كه مرا * گرفته گريه بىاختيار راه نفس
گلى به گلشن توحيد گشتهام ، غم نيست * به چشم كوردلانم اگر به خوارى خس
چو مرغ روح « شقايق » شود ز حقّ آگاه * به شوق ديدن جانان رها شود ز قفس
گوهر مقصود
از دام هوا و هوس اى دوست چو رَستم * دل از همه بگسستم و بر مهر تو بستم
حاجت نبود مستى ما را به مى ناب * از گردش چشمان سيهمست تو مستم
هرچند دويدم ز پى گوهر مقصود * نايافتم اين گوهر و از پاى نشستم
از پاى فتادم ز غم و چشم ندارم * گيرد كسى از مردم اين باديه دستم
هرگز نكنم شكوه ز بيگانه كه بودهست * پيوسته ز خويشان به انديش شكستم
جز مهر تو بر لوح دلم نقش نبندد * تا زنده در اين عالم پرمهلكه هستم
تا همچو « شقايق » ببرم راه به مقصود * از پاى دل اين سلسلهء نفس گسستم
علىّ است علىّ
خانهزاد خدا علىّ است ، علىّ * ياور مصطفى علىّ است ، علىّ
وصف ذاتش نمىتوان گفتن * مظهر كبريا علىّ است ، علىّ
روشنىبخش عالم امكان * گوهر ماسوا علىّ است ، علىّ
از پى وصل دوست در همه حال * ذكر ما جمله يا علىّ است ، علىّ
خاكيان را شفيع روز جزا * يار حقّ ، مرتضى علىّ است ، علىّ