تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

گلشن توحيد

در اين زمانه كه فريادرس نباشد كس * اميد من به خداوندگار باشد و بس هزار شكر به لطف خداى عزّ و جلّ * نبوده‌ام به جهان در پى هوا و هوس منم كه با همهء احتياج ، دست نياز * نبرده‌ام ز شرف پيش هركس و ناكس اگرچه تلخى غم را چشيده‌ام عمرى * به بوى شهد نرفتم به هرزگى چو مگس چگونه دم زنم از رنج و خون دل كه مرا * گرفته گريه بىاختيار راه نفس گلى به گلشن توحيد گشته‌ام ، غم نيست * به چشم كوردلانم اگر به خوارى خس چو مرغ روح « شقايق » شود ز حقّ آگاه * به شوق ديدن جانان رها شود ز قفس

گوهر مقصود

از دام هوا و هوس اى دوست چو رَستم * دل از همه بگسستم و بر مهر تو بستم حاجت نبود مستى ما را به مى ناب * از گردش چشمان سيه‌مست تو مستم هرچند دويدم ز پى گوهر مقصود * نايافتم اين گوهر و از پاى نشستم از پاى فتادم ز غم و چشم ندارم * گيرد كسى از مردم اين باديه دستم هرگز نكنم شكوه ز بيگانه كه بوده‌ست * پيوسته ز خويشان به انديش شكستم جز مهر تو بر لوح دلم نقش نبندد * تا زنده در اين عالم پرمهلكه هستم تا همچو « شقايق » ببرم راه به مقصود * از پاى دل اين سلسلهء نفس گسستم

علىّ است علىّ

خانه‌زاد خدا علىّ است ، علىّ * ياور مصطفى علىّ است ، علىّ وصف ذاتش نمىتوان گفتن * مظهر كبريا علىّ است ، علىّ روشنىبخش عالم امكان * گوهر ماسوا علىّ است ، علىّ از پى وصل دوست در همه حال * ذكر ما جمله يا علىّ است ، علىّ خاكيان را شفيع روز جزا * يار حقّ ، مرتضى علىّ است ، علىّ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 285 | سيد محمد باقر برقعى