تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
آواى جان شنيد كه اى خواهرم برو * اى گوشوار عرش خدا از برم برو با كودكان بىكس و بىياورم برو * بىعون و جعفر ، اصغر و بىاكبرم برو با نقد جان كلام برادر خريد و رفت * اهل سخن به لوح دل آورده خامه را با پيك آه برده به عيوق نامه را * كلك « شفيق » دل شده افزود چامه را انشاد كرد با دل غمگين چكامه را * وز كوفيان عصر ، چو وحشى رميد و رفت

در مدح حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام

فاطمه دخت پيمبر اى مهين بانوى نامى * مادر شبير و شبر مر تو را باشد مقامى مظهر تقوا و عصمت منبع جود و كرامت * مهتر خلق خدا را دخترى زهراست نامى غوطه‌ور در بحر فكرت مانده چون مدح تو گويم * اين من و اين ظلمت شب ماه در ابر ظلامى خيل غم در كشور جان آورد گوئى شبيخون * واله و مهجور و حيران كى توان گويد كلامى خامه بر دفتر كشيدم ميم و را با يم قرين شد * ناگهان بر گوش جانم زان صرير آمد پيامى قطره را در يم گذارى طبع موزونى ندارى * بحر در ظرفى نگنجد نيست در نظمت نظامى گفتمش در لهجهء پرحيرتم كشتى نشسته * غرق در بحر فنا را التجائى اعتصامى گفت زهرا هست و الا هم ز مريم هم ز سارا * مريم و سارا كنيزى موسى و عيسى غلامى حوريان خدمتگزارش زهره شد آئينه‌دارش * مامن عز و وقارش روضهء دارالسلامى اى ملائك پاسبان اى حضرت زهراى اطهر * هر زنى نامش قرين شد با تو دارد احترامى نكهت جان‌پرور تو زنده سازد مرده‌دل را * يا كه آواى تو سبحان الذى يحيى العظامى در سپهر مرتبت مهرى و اولاد تو انجم * نور مهر عالم‌افزا يا مگر ماه تمامى مظهر لطف و صفائى زوجهء شير خدايى * دخت پاك مصطفائى زينب و زيب كلامى قرة العين پيمبر مونس و غمخوار حيدر * يا همان دردانه گوهر بضعة خيرالانامى اختر برج رسالت گوهر بحر ولايت * نى همان ام ابيها اوليا را هم تو مامى بذل افطارى به سائل صوم را بر صوم بردن * هل اتى جبريل آرد خدمت بابت پيامى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282 | سيد محمد باقر برقعى