آواى جان شنيد كه اى خواهرم برو * اى گوشوار عرش خدا از برم برو
با كودكان بىكس و بىياورم برو * بىعون و جعفر ، اصغر و بىاكبرم برو
با نقد جان كلام برادر خريد و رفت * اهل سخن به لوح دل آورده خامه را
با پيك آه برده به عيوق نامه را * كلك « شفيق » دل شده افزود چامه را
انشاد كرد با دل غمگين چكامه را * وز كوفيان عصر ، چو وحشى رميد و رفت
در مدح حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام
فاطمه دخت پيمبر اى مهين بانوى نامى * مادر شبير و شبر مر تو را باشد مقامى
مظهر تقوا و عصمت منبع جود و كرامت * مهتر خلق خدا را دخترى زهراست نامى
غوطهور در بحر فكرت مانده چون مدح تو گويم * اين من و اين ظلمت شب ماه در ابر ظلامى
خيل غم در كشور جان آورد گوئى شبيخون * واله و مهجور و حيران كى توان گويد كلامى
خامه بر دفتر كشيدم ميم و را با يم قرين شد * ناگهان بر گوش جانم زان صرير آمد پيامى
قطره را در يم گذارى طبع موزونى ندارى * بحر در ظرفى نگنجد نيست در نظمت نظامى
گفتمش در لهجهء پرحيرتم كشتى نشسته * غرق در بحر فنا را التجائى اعتصامى
گفت زهرا هست و الا هم ز مريم هم ز سارا * مريم و سارا كنيزى موسى و عيسى غلامى
حوريان خدمتگزارش زهره شد آئينهدارش * مامن عز و وقارش روضهء دارالسلامى
اى ملائك پاسبان اى حضرت زهراى اطهر * هر زنى نامش قرين شد با تو دارد احترامى
نكهت جانپرور تو زنده سازد مردهدل را * يا كه آواى تو سبحان الذى يحيى العظامى
در سپهر مرتبت مهرى و اولاد تو انجم * نور مهر عالمافزا يا مگر ماه تمامى
مظهر لطف و صفائى زوجهء شير خدايى * دخت پاك مصطفائى زينب و زيب كلامى
قرة العين پيمبر مونس و غمخوار حيدر * يا همان دردانه گوهر بضعة خيرالانامى
اختر برج رسالت گوهر بحر ولايت * نى همان ام ابيها اوليا را هم تو مامى
بذل افطارى به سائل صوم را بر صوم بردن * هل اتى جبريل آرد خدمت بابت پيامى