تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
به مرغ عشق سفر كرده‌ام بگو اى باد * بيا بيا ! كه بود چشمم آشيانهء اشك غروب آمد و رنگ « شفق » ز غصّه پريد * شب است و ديدهء ما را بود بهانهء اشك

گل نودميده

لبت به غنچهء سُرخ نچيده مىماند * دو گونه‌ات به گل نودميده مىماند نگاه گرم تو معناى صد غزل دارد * كمند زلف به طرح قصيده مىماند نگاه وحشى تو رام كس نمىگردد * كه چشم تو به غزالِ رميده مىماند سپيدى تن تو جلوه داد بر مهتاب * جمال تو به طلوع سپيده مىماند تو گوهرى و ز شوق تو مىتپد دل من * دلم به كودك گوهر نديده مىماند طلوع اشك به روى تو عالمى دارد * به برق شبنم بر گل چكيده مىماند به بوسه‌اى كه گرفت از لب تو گفت « شفق » * لبت به غنچهء سُرخِ نچيده مىماند

به گريه رو كردم

ز بس‌كه ديدهء من از غم شبانه گريست * سحر به درد دل من دلِ زمانه گريست به شاخه‌شاخهء عمرم شكفته شد گل درد * ز بس‌كه ديدهء غمگين به هر جوانه گريست نهال درد مرا آب داد چشمهء چشم * كه صبح و شام به هرجا و هر بهانه گريست شكست بال‌وپر مرغ دل ز ناوك خصم * چنان شكست كه هر شب در آشيانه گريست به گاه وصل ، ز شادى به گريه رو كردم * كه عندليب من از لذّت ترانه گريست هزار چشمهء فيضش برآيد از دلِ تنگ * كسى كه در غم دلدار ، عاشقانه گريست به كعبه رفتم و دل ناله كرد تا به سحر * ولى براى خدا ، نز براى خانه گريست اگر شكست دلم ، در فراق دوست شكست * و گر گريست ، بدين درد بىكرانه گريست زمان من به سرآمد « شفق » چه بايد كرد ؟ * كه چشم غم‌زدهء من بر اين زمانه گريست