تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
نستعليق را خوش مىنگارد .

آيينه‌دلان

ما صاف‌دلان ، زنگ هوس را نشناسيم * با رحمت گُل ، زحمت خس را نشناسيم آيينه‌دلانيم كه در جلوه‌گهِ عشق * هرگز شبحِ شومِ هوس را نشناسيم چون بر سر هر خوان ننشينيم به يغما * از كس نهراسيم و عسس را نشناسيم ما ، مرغ قفس‌زاد نه ، بَل عين عقابيم * پرواز در آغوش قفس را نشناسيم پرواى فلك نيز نداريم مَلَك‌وار * پس منّت هر ناكس و كس را نشناسيم زان رو كه مقيميم به منزلگه معشوق ، * فريادِ فَرَس ، بانگ جَرَس را نشناسيم ما را بجز از دوست ، كسى ، همنفسى ، نيست * جز آن‌كس و آن هُرم نفس را نشناسيم در سينهء ما « شعلهء » سيناست فروزان * خورشيد شناسيم . قَبَس را نشناسيم

در بلور تابناك

گر كه از مستى به خاك افتاده‌ام * نيست غم ، چون زير تاك افتاده‌ام نيستم در كارِ پابوسِ كسى ! * گر كه مىبينى به خاك افتاده‌ام نيستم چونان شباويزانِ شوم * تا ببينى سر به لاك افتاده‌ام خواب هم هرگز نخواهد ديد كس * كز مَعالى در مَغاك افتاده‌ام را هم از راه هوسبازان جداست * من پىِ يك عشق پاك افتاده‌ام منّت ايزد را كه در كوى وفا * عشقبازى سينه‌چاك افتاده‌ام روشناى بزم مهرم « شعله‌ام » * در بلورى تابناك افتاده‌ام

وحدت وجود

با وسعت حضور تو در تار و پود من * جايى دگر نمانده براى نمود من ! تكرار نام تست به الفاظ گونه‌گون * تعبيرهاى كهنه و نو در سرود من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254 | سيد محمد باقر برقعى