انگلستان سفر كند و سرانجام پس از سى و دو سال خدمت در سال 1351 بازنشسته گرديد .
دكتر شروين در سال 1323 حدود دو سال در بازداشت متّفقين در زمان جنگ بين الملل دوم در اراك و تهران و رشت به سر برد .
دكتر شروين از طبع شعر و قريحهء شاعرى نيز برخوردار است و در قالبهاى مختلف و در موضوعات متنوّع طبعآزمايى كرده و از عهده برآمده است .
اينك نمونههايى از نظم او :
مناسبت بعثت حضرت ختمى مرتبى صلّى اللّه عليه و آله بامداد اميد
سحرگهان كه برآمد سروش رحمانى * به نام ختم رسل ، زبده فرد انسانى
كه اى گليم به اندام خويش پيچيده * به پاى خيز ! به تكبير ذات سبحانى
يگانه علّت غايى ممكنات جهان * خجسته مَهبَطِ وحى و سروش رحمانى
نرفته مكتب و ناديده در جهان استاد * بخواند دفتر توحيد را به آسانى
دوان ز غار حرا و ز كوه نور روان * چنانكه رشك بر آنطور و پور عمرانى
گرفت پرچم توحيد و تاخت بر صف كُفر * نداشت بيم و هراسى ز خيل شيطانى
به شوق ، نعرهزنان « لا إله الّا اللّه » * فكند لرزه بر اندام عالى و دانى
به پرتوى زِ حقيقت چو بامداد اميد * طلوع كرد در آن آسمان ظلمانى
به مردمى كه ز جهل و فساد و كفر و نفاق * نداشتند كم از خوى زشت حيوانى
نبرده راه بهسوى حقيقت يكتا * نكرده سير مگر در هواى نفسانى
دريد پردهء اوهام و خودپرستى را * نمود راه سعادت به خلق ارزانى
زُدود كعبه ز اصنام و كوفت پرچم دين * بساخت خانه ز نو قبلهء مسلمانى
شكست سيطرهء صاحبان كبر و غرور * كه كبريا نسزد جز به ذات يزدانى
اگرچه كرد مسخّر جهان به همّت خويش * نبود در طلبِ حشمت سليمانى