چون ز حدّ بگذشت درد و چون پرستارى نيامد * گريه كردن مىتوان ، بر حال بيمارى كه دارم
آخر اى اشك من ، اى باران رحمت ! همّتى كن * تا نسوزد جانم ، اين آه شرربارى كه دارم
چنگ اندوهم بيا ، اى چنگىِ ديوانه ، امشب * زخمه شو ، تا ناله برخيزد ز هر تارى كه دارم
شعله شو ، آتش بزن ، بر باد ده خاكسترم را * دود شو ، نابود كن ، آشفته طومارى كه دارم
خستهاى ، ديوانهاى ، خودكامهاى هستىگدازم * شرم دارم ، شرم ، از روى خريدارى كه دارم
هر طرف پروانهاى مىسوزد از شمع وجودم * گشتهام بىرونق از آشفته بازارى كه دارم
خواب را در خواب بايد ديد ، اى چشم تر من ! * تا مرا بيدار خواهد ، آن ستمكارى كه دارم
طعنه كم زن بر من ! اى صبح خيالانگيز شادى * كولى آوارهام ، امّا ، شب تارى كه دارم !
ساكن شهر غمم ، اشك شبم ، بر دامن گل * « شبنم » پاكم ، ببين يار وفادارى كه دارم
نشانى
ز بعد عمرى اگر آمدى به خانهء من * نبودم و تو نجستى در آن نشانهء من
به من مگير كه چون سنگ و شيشه بود اى دوست * حكايت غم اين روزگار و شانهء من
وفاى عهد من ، امّا ، حكايتى دگر است * وفا اگرچه نبينى تو در زمانهء من
گذشت آنكه دو صد شمع مرده در دل شب * نشسته بود به امّيد يك زبانهء من
درون گنبد جانهاى خسته مىافكند * طنين عشق و جنون ، شور عارفانهء من
به بزم اهل صفا شورها به پا مىكرد * نواى دلكش ساز تو و ترانهء من
به باغ عشق هزاران هزار غنچه شكفت * ز آب روى تو و گريهء شبانهء من
به آسمان فلك « زهره » « 1 » پاى مىكوبيد * ز نغمههاى دلانگيز و عاشقانهء من
چنانكه هرگز از ياد خود نخواهد برد * زمانه قصّهء عشق من و فسانهء من
دريغ ! ز آنهمه آتش به غير خاكستر * كنون نمانده نشانى دگر به خانهء من
هامش
( 1 ) - اشاره است به دوستم ، منصوره اتابكى « زهره » ، شاعر و نوازندهء ارجمند سهتار .