تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
چون ز حدّ بگذشت درد و چون پرستارى نيامد * گريه كردن مىتوان ، بر حال بيمارى كه دارم آخر اى اشك من ، اى باران رحمت ! همّتى كن * تا نسوزد جانم ، اين آه شرربارى كه دارم چنگ اندوهم بيا ، اى چنگىِ ديوانه ، امشب * زخمه شو ، تا ناله برخيزد ز هر تارى كه دارم شعله شو ، آتش بزن ، بر باد ده خاكسترم را * دود شو ، نابود كن ، آشفته طومارى كه دارم خسته‌اى ، ديوانه‌اى ، خودكامه‌اى هستىگدازم * شرم دارم ، شرم ، از روى خريدارى كه دارم هر طرف پروانه‌اى مىسوزد از شمع وجودم * گشته‌ام بىرونق از آشفته بازارى كه دارم خواب را در خواب بايد ديد ، اى چشم تر من ! * تا مرا بيدار خواهد ، آن ستمكارى كه دارم طعنه كم زن بر من ! اى صبح خيال‌انگيز شادى * كولى آواره‌ام ، امّا ، شب تارى كه دارم ! ساكن شهر غمم ، اشك شبم ، بر دامن گل * « شبنم » پاكم ، ببين يار وفادارى كه دارم

نشانى

ز بعد عمرى اگر آمدى به خانهء من * نبودم و تو نجستى در آن نشانهء من به من مگير كه چون سنگ و شيشه بود اى دوست * حكايت غم اين روزگار و شانهء من وفاى عهد من ، امّا ، حكايتى دگر است * وفا اگرچه نبينى تو در زمانهء من گذشت آنكه دو صد شمع مرده در دل شب * نشسته بود به امّيد يك زبانهء من درون گنبد جان‌هاى خسته مىافكند * طنين عشق و جنون ، شور عارفانهء من به بزم اهل صفا شورها به پا مىكرد * نواى دلكش ساز تو و ترانهء من به باغ عشق هزاران هزار غنچه شكفت * ز آب روى تو و گريهء شبانهء من به آسمان فلك « زهره » « 1 » پاى مىكوبيد * ز نغمه‌هاى دل‌انگيز و عاشقانهء من چنان‌كه هرگز از ياد خود نخواهد برد * زمانه قصّهء عشق من و فسانهء من دريغ ! ز آن‌همه آتش به غير خاكستر * كنون نمانده نشانى دگر به خانهء من
هامش
( 1 ) - اشاره است به دوستم ، منصوره اتابكى « زهره » ، شاعر و نوازندهء ارجمند سه‌تار .