تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
خواندنىها و هم در خارج از آن . در اسفندماه 1371 و بعد از سى و پنج سال كار بىوقفه بازنشسته شدم و اكنون اوقاتم با نوشتن ، خواندن و ويرايش كتاب مىگذرد . تاكنون ويرايش و تصحيح نزديك به شصت - هفتاد جلد كتاب را به‌عهده داشته‌ام : مفاتيح الغيب عربى ؛ مفاتيح الغيب فارسى ؛ شرح اصول الكافى عربى ( جلد 1 و 2 ) ؛ شرح اصول كافى فارسى ( جلد 1 و 2 ) ؛ تفسير سورهء جمعه ( عربى و فارسى ) ؛ تفسير سوره‌هاى اعلى و زلزال و طارق ( عربى ، فارسى ) ؛ تفسير سورهء واقعه ( عربى ، فارسى ) ؛ رسالهء حدوث ( عربى ، فارسى ) و همه از صدر المتألّهين با استاد محمّد خواجوى ؛ اسرار الشّريعه و الطّريقة و الحقيقة ( عربى ، سيّد صدر آملى ) ؛ لمعات عراقى ؛ مجمع البحرين ؛ معارف سلطان ولد ؛ رسائل ابن عربى و . . . همه با حضرت نجيب مايل هروى ؛ شهيد عشق الهى ؛ رابعهء عدويه ( عربى و فارسى ) ؛ تاريخ امپراطور عثمانى ( 5 جلد ) ؛ هامر يورگستال ( كيانفر ) ؛ سرزمين جاويد ( ذبيح اللّه منصورى ، 4 جلد ) ؛ و نيز بسيارى ديگر از كتاب‌هاى معتبر استاد ارجمند و همكار گران‌قدر ذبيح اللّه منصورى و ده‌ها كتاب ديگر . « با محمّد قاضى اسداللّهى ازدواج كرده‌ام . شويم نقّاشى هنرمند و بزرگ است و با هم رفيق و يار و ياور و جمعمان از دو نفر تجاوز نمىكند . البتّه حساب جمع ما با يارانمان جداست . »

تشنه

در كام جان تشنه‌ام ، جام شرابى * بر پلك‌هاى خسته‌ام ، رؤياى خوابى در خاطر شوريده‌ام پيدا و پنهان * نوميدى و دردى ، هراس و اضطرابى از هر نگاهت سينه‌ام مىلرزد از شوق * عشقى ، تمنّايى ، شرار التهابى در ظلمت تنهايى روح غريبم * نور سحرگاهى ، طلوع آفتابى خون من اين گرمى و سرخى از تو دارد * در جوى رگ‌هاى تنم سُكر شرابى بااين‌همه از آسمان هستى من * دايم گريزانى ، مگر برق شهابى بيمار عشقم ، حالتى دارم كه گويى * خو كرد ، جان خسته‌ام با هر عذابى