نفس سبز بهار
هله ! بر گوش دل آمد سحر آواى بهار * شد به پا زمزمهاى نرم ز نجواى بهار
گشت جارى نفس سبز بهاران به چمن * گل به جان آمد از انفاس مسيحاى بهار
ساقى دلكش خورشيد ز ميخانه صبح * نرمنرمك ز قدح ريخت به ميناى بهار
افق از بادهء گلرنگ تنى در خون شست * رنگ گلفام فلق سرخ ز سيماى بهار
دامن زر چو رها كرد ز خود زرگر پير * اطلس زر بدرخشيد ز بالاى بهار
خاك از يورش باران جگرى خونين يافت * لاله سر زد ز جگرگاه زليخاى بهار
زلف شمشاد چليپا شد از آرايش باد * نارون چتر زد از سبزهء ديباى بهار
سر به تو برد بنفشه ، كه كند سجدهء عشق * دشت سجّاده گشوده ز تجلّاى بهار
نيلفر ، خويش در آغوش اقاقى پيچيد * بوالعجب مادر عشق است سراپاى بهار
ز صف سبزقبايان ، چمن آرايش كرد * سرو شد ميرِ علمدار به غوغاى بهار
بيد مجنون گره زلف رها كرد ز باد * مست و شيدا به سماع است ز ليلاى بهار
ارغوان پنجه خضابى شد و سرخاب كشيد * به رخ خويش ز خُمخانه حمراى بهار
نغمهها ريخت سر برگ گُل و سوسن و ياس * عندليبان چمن مست تولّاى بهار
سينهسرخان به ترنّم ز سر شاخهء بيد * پر گشودند سحر سوى تماشاى بهار
آسمان پنجرهء روضهء جنّت بگشود * كرد جارى نفس سبز به صحراى بهار
ساقى از بادهء گلرنگ بهاران پر كن * قدح خالى « شبگرد » به سوداى بهار
عيد اصحاب
خيز اى دل ! كه عيد اصحاب است * شوق مستى به كام احباب است
مىدرخشد ستاره در شب عشق * شب فروزان ز نور مهتاب است
مىتراود ز خوشهء پروين * نور بيضا مگر كه سيماب است
نسترن در بهار بيدارى * ياسمن در شكستن خواب است
پرده افتاده از رخ غنچه * شسته چهره به خون سرخاب است