دشت جنون
چشمپوشى ز جهان رسم و ره مردان است * مسند فقر و فنا تكيهگه مردان است
جامهء صبر ، تنآراى فقيران غيور * تاج تسليم و قناعت كُله مردان است
گر زر و سيم شود هر وجب از دامن خاك * آنچه آلوده نگردد ، نگه مردان است
سالك كوى فنا روى نتابد ز خطر * راه پرحادثهء عشق ، ره مردان است
پاى از دامگه حادثه هرگز نكشيم * لب شمشير بلا بوسهگه مردان است
باكى از لشكر خونريز قضا نيست مرا * بر سر جنگ ، شهامت سپه مردان است
فارغ از ظلمت شاماند و فروغ سحرى * شعلهء آه درون مهر و مه مردان است
دامن آلوده نكردند به عصيان هرگز * عشق دلدار ، همانا گنه مردان است
دست بر دامن هركس مزن اى دل هشدار * پير رندان خرابات « شه مردان است »
از دم عشق بود وجد و سماع « شبخيز » * دامن دشت جنون خانقه مردان است
گوهر شادمانى
اى بهار جوانى ، كجائى * جلوهء زندگانى كجائى
مردم از دست غمهاى پيرى * شادمانى ، جوانى ، كجائى
عشق من ، خاطراتم ، اميدم * دولت شادمانى ، كجائى
اى به لبهاى من ذكر نامت * نغمهء جاودانى كجائى
ماندهام در كوير سياهى * مشعل كاردانى كجائى
خاكى عشقت افتاده از پا * رحمت آسمانى كجائى
جاده از عاطفه بىتو خاليست * حامل مهربانى كجائى
اى به گنجينهء شعر « شبخيز » * گوهر شايگانى كجائى