تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

دشت جنون

چشم‌پوشى ز جهان رسم و ره مردان است * مسند فقر و فنا تكيه‌گه مردان است جامهء صبر ، تن‌آراى فقيران غيور * تاج تسليم و قناعت كُله مردان است گر زر و سيم شود هر وجب از دامن خاك * آنچه آلوده نگردد ، نگه مردان است سالك كوى فنا روى نتابد ز خطر * راه پرحادثهء عشق ، ره مردان است پاى از دامگه حادثه هرگز نكشيم * لب شمشير بلا بوسه‌گه مردان است باكى از لشكر خونريز قضا نيست مرا * بر سر جنگ ، شهامت سپه مردان است فارغ از ظلمت شام‌اند و فروغ سحرى * شعلهء آه درون مهر و مه مردان است دامن آلوده نكردند به عصيان هرگز * عشق دلدار ، همانا گنه مردان است دست بر دامن هركس مزن اى دل هشدار * پير رندان خرابات « شه مردان است » از دم عشق بود وجد و سماع « شب‌خيز » * دامن دشت جنون خانقه مردان است

گوهر شادمانى

اى بهار جوانى ، كجائى * جلوهء زندگانى كجائى مردم از دست غم‌هاى پيرى * شادمانى ، جوانى ، كجائى عشق من ، خاطراتم ، اميدم * دولت شادمانى ، كجائى اى به لبهاى من ذكر نامت * نغمهء جاودانى كجائى مانده‌ام در كوير سياهى * مشعل كاردانى كجائى خاكى عشقت افتاده از پا * رحمت آسمانى كجائى جاده از عاطفه بىتو خاليست * حامل مهربانى كجائى اى به گنجينهء شعر « شب‌خيز » * گوهر شايگانى كجائى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 218 | سيد محمد باقر برقعى