خمارِ زَخم عطش با لبم چه خواهد كرد * كه مست بادهء ناب خدايىام امروز
همين نه ، مشعلهافروز قرن ديروزم * فروغ مشعل عصر طلايىام امروز
قتيل عشق نينديشد از حماسه و تيغ * بيا ، بيا كه در اين ره ، فدايىام امروز
من از مدينهء سرسبز عاشقان بودم * اگر به حكم قضا ، كربلايىام امروز
شهربند عاشقان
اى آيت حسنت برون ، از حيطهء تفسيرها * درمانده از وصف رُخت ، تقريرها ، تعبيرها
هممشرب رندان شدم ، دورىكنان از عافيت * شد شرحهشرحه سينهام ، از خنجر تكفيرها
در شهربند عاشقان ، قانون استدلال نيست * آنجا ارسطوها بود ، در پرده چون تصويرها
جهل است در ميدان عشق ، از عقل و دانش دم زدن * سرها در آن جولان بود ، سر در خطِ شمشيرها
آنجا كه خواهد آختن ، تقدير ، شمشير قضا * بيرون بود سررشتهء كار از كف تدبيرها
كى مىرسد در گوش تو ، فرياد اين ديوانگان * فريادها گم مىشود ، در شيون زنجيرها
ما را شراب سرخ بس ، ساقى سرت سرسبز باد * بادا از آنِ زاهدان جوى عسلها ، شيرها
تزوير كم كن ، شرم دار ! از پينهء پيشانىات * با ما قلندرمشربان ، تا چند از اين تزويرها
مست از شراب لعل تو ، تنها نه « شبخيز » است و بس * مستاند از جام لبت ، يكسر جوانها ، پيرها