تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ز شور نغمهء خاطرنواز بلبلان در باغ * شقايق دست در دست صبا ، مستانه مىرقصد نمىدانم چه افسونيست در تار سر زلفت * كز آن ساز سخن تا مىكند دل ، شانه مىرقصد بيا در حلقهء مستان نگر ، كز غلغل مينا * به هر سويى سيه‌مستى چو من رندانه مىرقصد شگفتى با صفاى صد هزاران گلستان اى گل ! * نه بىجا در هوايت دل چنان پروانه مىرقصد بنازم لطف سوداى جنون را كز سرِ مستى * ز خود بىخود در اينجا عاقل و ديوانه مىرقصد بيا « شب‌خيز » بنگر چون تو هر صاحب‌خرد از شوق * در اين بزم جنون بىباده و پيمانه مىرقصد

حديث جام

صحبت از نام مكن ، صحبت جام است اينجا * هرچه گويند به‌جز باده ، حرام است اينجا حرمت جام نگه دار ، كه صد چون ، جمشيد * دست بر سينه ، كمربسته غلام است اينجا در سرت گر هوس عالم قدس است ، بيا * كان همه بُعد مسافت ، دوسه گام است اينجا تا مى و ميكده و ساغر و ساقى باقيست * حورى و كوثر و فردوس كدام است اينجا ؟ گوشهء ميكده خلوتكدهء طاعت ماست * پير رندان خرابات ، امام است اينجا منشين طاير دل ! از سر عالم برخيز * كه جهان دانه و جان حلقهء دام است اينجا دعوى فضل ز نقص است در اينجا « شب‌خيز » * چون به يك ساغر مى ، كار تمام است اينجا

داغ شقايق

ز ياران رشتهء الفت بريدم ، تا چه پيش آيد * چو عنقا قاف عزلت برگزيدم ، تا چه پيش آيد