تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
همچو پروانه به پرواز شد از شورش عشق * چون شفق بر افق ديده پديدار آمد خود نياسود و چون شمع شب تار گداخت * همه‌شب تا به سحر حاضر و بيدار آمد اى عزيزان صفاجوى ! بباليد به خود * ز آنكه چون زينب كبرى به ديدار آمد

ميدان جهاد

از فراق رُخت اين ديده چو درياست هنوز * در دو گيتى تو نگر غلغله برپاست هنوز اصغر آن سالك شش‌ماههء ميدان جهاد * بر سر دست پدر زنده به دنياست هنوز اكبر آن شيردل صحنهء پيكار عدو * بر جوانان عجم رهبر و مولاست هنوز قاسم ار حجلهء خونين به بيابان افراشت * چون درخشان‌گهرى در كف درياست هنوز عَلم افتاد گر از دست علمدار حسين * نقش سرخ عَلمش ، فاتح دنياست هنوز جعفر و عون و مظاهر همگى كشته شدند * شوكت عهد و وفاشان به زبان‌هاست هنوز گر بدن‌ها همه از سمّ ستوران بشكست * دل قوىّ دار كه آن محكمه برپاست هنوز سرّ آن واقعه را از تن تب‌دار مجو ! * از همان تب تو ببين سلسله برجاست هنوز زينبت ، گر لقب قافله‌سالار گرفت * در جهان بر سر آن قافله غوغاست هنوز گر به نى رأس تو را بر سر بازار زدند * روشن از نور رُخت پهنهء صحراست هنوز سرّ آن نكته اگر در برِ ما مستور است * داغ آن واقعه ليكن به دل ماست هنوز آهِ طفلان ، خبر از خار مغيلان گويد * نالهء دخت حسين ، در دل شب‌هاست هنوز سر به رأس نى و تن در كف ميدان جهاد * زين مصيبت به جهان غم‌زده زهراست هنوز « شاهد » از سير زمان قصّه به پايان نرسيد * شور ديگر به زمين از پى فرداست هنوز عاشقان مست خرابات و خرابند همه * زين مى ناب كه در سيطرهء ماست هنوز

غم هجر

سينه از آتشت اى دلبر جانانه بسوخت * از غم هجر توام خانه و كاشانه بسوخت عاقبت اشك من از قامت شمع تو چكيد * آتشى شعله كشيد و تن پروانه بسوخت