همچو پروانه به پرواز شد از شورش عشق * چون شفق بر افق ديده پديدار آمد
خود نياسود و چون شمع شب تار گداخت * همهشب تا به سحر حاضر و بيدار آمد
اى عزيزان صفاجوى ! بباليد به خود * ز آنكه چون زينب كبرى به ديدار آمد
ميدان جهاد
از فراق رُخت اين ديده چو درياست هنوز * در دو گيتى تو نگر غلغله برپاست هنوز
اصغر آن سالك ششماههء ميدان جهاد * بر سر دست پدر زنده به دنياست هنوز
اكبر آن شيردل صحنهء پيكار عدو * بر جوانان عجم رهبر و مولاست هنوز
قاسم ار حجلهء خونين به بيابان افراشت * چون درخشانگهرى در كف درياست هنوز
عَلم افتاد گر از دست علمدار حسين * نقش سرخ عَلمش ، فاتح دنياست هنوز
جعفر و عون و مظاهر همگى كشته شدند * شوكت عهد و وفاشان به زبانهاست هنوز
گر بدنها همه از سمّ ستوران بشكست * دل قوىّ دار كه آن محكمه برپاست هنوز
سرّ آن واقعه را از تن تبدار مجو ! * از همان تب تو ببين سلسله برجاست هنوز
زينبت ، گر لقب قافلهسالار گرفت * در جهان بر سر آن قافله غوغاست هنوز
گر به نى رأس تو را بر سر بازار زدند * روشن از نور رُخت پهنهء صحراست هنوز
سرّ آن نكته اگر در برِ ما مستور است * داغ آن واقعه ليكن به دل ماست هنوز
آهِ طفلان ، خبر از خار مغيلان گويد * نالهء دخت حسين ، در دل شبهاست هنوز
سر به رأس نى و تن در كف ميدان جهاد * زين مصيبت به جهان غمزده زهراست هنوز
« شاهد » از سير زمان قصّه به پايان نرسيد * شور ديگر به زمين از پى فرداست هنوز
عاشقان مست خرابات و خرابند همه * زين مى ناب كه در سيطرهء ماست هنوز
غم هجر
سينه از آتشت اى دلبر جانانه بسوخت * از غم هجر توام خانه و كاشانه بسوخت
عاقبت اشك من از قامت شمع تو چكيد * آتشى شعله كشيد و تن پروانه بسوخت