به عنوان فرمانده ناحيهء هفت سپاه غرب تهران منصوب شد و هماكنون در اين سمت انجاموظيفه مىكند .
قنبرى حدود دو سال به عنوان مسئول كميسيون جمعآورى و فروش اموال اسقاط ستاد پشتيبانى جنگ فعّاليّت داشت و بيش از بيست و دو سال سابقهء كار در كارخانههاى تهران در رشتههاى مختلف فنّى چون برق ، مكانيك ، تراشكارى ، جوشكارى ؛ و در سطوح مديريّت به عنوان معاون مدير فنّى يكى از كارخانهها براى مدّت يك سال ، و تحت عنوان مديريّت ادارى در يكى ديگر از كارخانهها براى مدّت چهار سال به انجاموظيفه اشتغال داشته است .
قنبرى يكچند در شعر « صابر » تخلّص مىكرد و بعد آن را به « شاهد » تبديل نمود .
كوثر رضوان
اى كه در انگشتر خِلقت درخشان چون نگينى * دخت ختم الانبياء و امّ ختمالمرسلينى
شمس عالمتابى اندر ظلمت خاموش هستى * رازدار مصطفى و محرم روح الامينى
كفو باب علمى و مقصود بزم عارفانى * قرّة العين پدر را مامى و عين اليقينى
سمبل معراج و كانون معنايى به عالم * مظهر آب حيات و جمله اسرارالمبينى
جاودان تصوير زن بر تارك عرض زمانى * آيهء تطهيرى و بر سالكان حبلالمتينى
فاطمه نامى و كبرى منظر و مرضيّهاى * كوثر رضوان و در جنّت شفيعالمؤمنينى
گذرگاه عشق
من چو پروانه به گرد تو پديدار شدم * در غم هجر تو چون حافظ و عطّار شدم
ناله از سينه برآوردم و در كوى وصال * به خيال سحرت خفته و بيدار شدم
كام دل از كه ستانم كه در اين دير خراب * من بهجز تو دگرى را نه به پندار شدم
جام مى از خم معشوق بدادند ، ولى * از مى جام تو من مست و سبكبار شدم