به تقدير موش كوچكى ،
مىانديشد .
آنگاه ،
از آوندهاى خيالم
دستهگلى روييد
از جنس صبورى
كه در جشن عروسىِ
پيردخترى ، اوهام
هديه كردم .
اينك ،
به برنجزار برمىگردم
كه نشان سفر را
در بيراههء جنگل
گم كردهام
و مدال خطّ پايان فصل را
بر گردن تحويل سال
خواهم انداخت .
ميلاد نور و نار
در جهان دستهايت
اقبال مرا
فراخوان
كه بر پيشانى عشّاق
نامم را
سايبان كنى
و سينهام را ميلاد نور و نار