در نگاه تو بال مىزند
و بانوى دردهام
بر پلكان نگاهت
وقار هجاى عشق را ،
از مكث كلام تو مىخواند .
* خود را مىيابم
در آهنگ بىقرار تگرگ
و شكيب آيينهء
رنگينكمان
كه بام گلين دل را
كاهگلى نو بايد .
تجربه
تو در مسير باد و باران
و عبورت ، زلف ابر
در عروج بازوان ستاره ،
و بار انار ،
كه با تو پيوند است
* مىبينم قد ، مىكشى
كه هويّت آبىات را
در ارتفاع
با آهن و سيم و جاذبه