تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
داس ، حيات مرا ، در دِرو گندم‌زار در آغوش مىگيرد گندم‌زار ! دستت را ، دراز كن دشت به استقبال تو آمده همراه با خورشيد كه من ، آن را در مرز شكيبايى از آيينه‌اى به وسعت يك مردمك قد زده‌ام با چشمان نورده‌ام دوخته بر جادهء شيرى با چتر نور ، بر فراز حُجلجتا ، خنكاى سبز فريادت آن دم كه بوته‌هاى تاك مست از خويش بودند خواب برنجزار را برهم زدى مىگفتى ، به من تكيه كن با دست‌هاى بنفشت ، بر ساق سبز و من ، در انديشهء گربه‌اى كه ،