است . وى كمتر در انجمنهاى ادبى شركت مىكند و در ميان شاعران معاصر بيشتر به آثار محمّد حقوقى و عمران صلاحى دلبستگى دارد و بعضى از كارهاى شاملو را نيز مىپسندد .
خانم شاهحسينى در سال 1374 ( 1995 ) در كنفرانس جهانى زن در پكن براى معرّفى زنان شاعر ايران با هزينهء شخصى خود شركت كرد و در پروژهء زنان شاعر مينه سوتا ( آمريكا ) شعرى دربارهء شعار كنفرانس ( برابرى ، توسعه ، صلح ) از چشم زنان سرود .
نمونههاى زير از شعر اوست :
كلام تازه
بىتو تنها ماندهام ، اى واى من ! * واى بر وَهمِ توانفرساى من !
اينك اين من ، خسته از واماندگى * خسته از تكرار تنهاماندگى
نام تو جاريست در پرهيز من * بازوانت شهر شعرانگيز من
قصّهاى ، شعرى ، كلام تازهاى * حجم آغوش مرا اندازهاى
غربت اندوه ما را دور كن * آنچه ظلمت مىكند با نور كن
نبض شعرم را بزن پربارتر * از تو دارم هرچه از پا تا به سر
« اى مرا با شور و شعر آميخته * اين همه آتش به جانم ريخته »
« چون تب عشقم چنين افروختى * لاجرم شعرم به آتش سوختى »
بهار
باز بهار آمده ، پنجره را باز كن * با نفسِ تازهات ، شور دگر ساز كن
سبزهء صحرا نگر ، بستر صد لاله شد * با پَرِ انديشهات ، شوق به پرواز كن
نالهء پاييز رفت ، سوز زمستان گذشت * سال نو از ره رسيد ، زندگى آغاز كن
نغمهء بلبل شنو ، رقص شقايق ببين ! * دست فشان ، پاىكوب ! عُقدهء دل باز كن
هرچه به جانت غم است ، در دل صحرا بريز * اشك به دامن مريز ، چارهء اين ساز كن