تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
گفته بودم چشمهاى تو اسيرم مىكند * تا قيامت اين اسير چشم‌بسته مال تو طاقت ديوانگىهايم اگر دارى بمان * تار و پودى اين‌چنين از هم گسسته مال تو

براى تنهائى على عليه السّلام

ميان جاده‌هاى اين شب سياه مىروى * دلت گرفته بازهم كه سوى چاه مىروى ؟ ميان شهر سنگها خطاست آينه شدن * و تو به جرم عادت همين گناه مىروى كدام تيغ كينه‌اى نشست روى فرق تو ؟ * تويى كه روى تيغها هميشه راه مىروى نه بىزبان نه با زبان كسى حريف عشق نيست * تو با تمام عاشقى به وعده‌گاه مىروى هميشه فكر مىكنم چقدر ظالمانه است * تو خود پناه عالمى و بىپناه مىروى

دو بيت شعر و يك امضاء

وقتى به خلوت غم من پا گذاشتى * زخمى ز عشق روى دلم جا گذاشتى گفتى سراغ خانهء من از غروب پرس * امّا هزار خانه معمّا گذاشتى باور نمىكنم تو مرا طرد كرده‌اى * در خاطرات شب‌زده تنها گذاشتى باور نمىكنم كه تو با طبع دلكشت * بر روى تكّه‌هاى دلم پا گذاشتى گفتم به من ببخش غزلهاى تازه‌تر * رفتى دوباره وعدهء فردا گذاشتى رفتى و از تمام خودت مهربان من * تنها دو بيت شعر و يك امضا گذاشتى

تاوان عشق

از عشق مىگويم امشب عشق اين گناه من و تو * از اتفاقى كه افتاد بين نگاه من و تو شبهايمان بىستاره‌ست مىدانم امّا غمى نيست * فانوسهاى مىنشينند يك شب به راه من و تو خاليست دست اميدم يك‌لحظه خوبم بيندش * چيزيست جز ناله آيا سوداى آه من و تو ؟ ديدم شبى عشقمان را بردند تا مسلخ وصل * يك خط قرمز كشيدند بر اشتباه من و تو تاوان سنگين عشق است تنهايى و بىپناهى * عمريست مهمان اشكيم اشك اين پناه من و تو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 183 | سيد محمد باقر برقعى