گفته بودم چشمهاى تو اسيرم مىكند * تا قيامت اين اسير چشمبسته مال تو
طاقت ديوانگىهايم اگر دارى بمان * تار و پودى اينچنين از هم گسسته مال تو
براى تنهائى على عليه السّلام
ميان جادههاى اين شب سياه مىروى * دلت گرفته بازهم كه سوى چاه مىروى ؟
ميان شهر سنگها خطاست آينه شدن * و تو به جرم عادت همين گناه مىروى
كدام تيغ كينهاى نشست روى فرق تو ؟ * تويى كه روى تيغها هميشه راه مىروى
نه بىزبان نه با زبان كسى حريف عشق نيست * تو با تمام عاشقى به وعدهگاه مىروى
هميشه فكر مىكنم چقدر ظالمانه است * تو خود پناه عالمى و بىپناه مىروى
دو بيت شعر و يك امضاء
وقتى به خلوت غم من پا گذاشتى * زخمى ز عشق روى دلم جا گذاشتى
گفتى سراغ خانهء من از غروب پرس * امّا هزار خانه معمّا گذاشتى
باور نمىكنم تو مرا طرد كردهاى * در خاطرات شبزده تنها گذاشتى
باور نمىكنم كه تو با طبع دلكشت * بر روى تكّههاى دلم پا گذاشتى
گفتم به من ببخش غزلهاى تازهتر * رفتى دوباره وعدهء فردا گذاشتى
رفتى و از تمام خودت مهربان من * تنها دو بيت شعر و يك امضا گذاشتى
تاوان عشق
از عشق مىگويم امشب عشق اين گناه من و تو * از اتفاقى كه افتاد بين نگاه من و تو
شبهايمان بىستارهست مىدانم امّا غمى نيست * فانوسهاى مىنشينند يك شب به راه من و تو
خاليست دست اميدم يكلحظه خوبم بيندش * چيزيست جز ناله آيا سوداى آه من و تو ؟
ديدم شبى عشقمان را بردند تا مسلخ وصل * يك خط قرمز كشيدند بر اشتباه من و تو
تاوان سنگين عشق است تنهايى و بىپناهى * عمريست مهمان اشكيم اشك اين پناه من و تو