تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

گلشن احساس

الهى گلشن احساسم از توست * همه گلبرك‌هاى ياسم از توست الهى بلبلم كن بلبلى مست * كه بزم نغمه در پاى تو سرمست الهى ساكن ميخانه‌ام كن * به شهر عاشقى افسانه‌ام كن الهى بىقرارم كن سراپا * مرا لبريز كن از مى چو دريا الهى زخم آذين كن دلم را * ز عشق آئينه آئين كن دلم را الهى سينه‌ام را شعله‌ور كن * شقايق‌هاى داغم بارور كن بگير از من دل غير آشنا را * به مهر خود دل‌وجانم بيارا دلم را از غمت درياى خون كن * مرا جارى به صحراى جنون كن دلم را سوز عشق آتشين ده * هزاران داغ بر جان و دلم نه الهى سينه‌ام گلشن كن از نور * الهى ديده‌ام روشن كن از نور به من آئينه‌پردازى بياموز * سخن‌گوئى ، غزل‌سازى بياموز مرا ظلمت ببر ، پر از سحر كن * رخ احساسم از گل پاك‌تر كن مرا آگاه كن از راز مستى * عنايت كن دلى دمساز مستى الهى مستىام را بيشتر كن * نهال عشق در من بارور كن دلم را آشنا كن با حقايق * فروزان كن دلم را چون شقايق الهى كاش مىشد شمع باشيم * به كار سوختن دلجمع باشيم خدايا سينه‌ام آتش‌فشان كن * غم و دردم چو دريا بىكران كن مرا سوز و گداز جاودان ده * مرا راز و نياز بىدلان ده

فروغ روى دست

آفتابى نيست ما را جز فروغ روى دوست * جان ما باد فداى تارى از گيسوى دوست كى شود فارغ گل لاله به كار سوختن * فتنه مىريزد مدام از نرگس جادوى دوست در سحر فانوس دل روشن به بام عشق كن * اين چراغ آسمانى مىبرد دل سوى دوست