گلشن احساس
الهى گلشن احساسم از توست * همه گلبركهاى ياسم از توست
الهى بلبلم كن بلبلى مست * كه بزم نغمه در پاى تو سرمست
الهى ساكن ميخانهام كن * به شهر عاشقى افسانهام كن
الهى بىقرارم كن سراپا * مرا لبريز كن از مى چو دريا
الهى زخم آذين كن دلم را * ز عشق آئينه آئين كن دلم را
الهى سينهام را شعلهور كن * شقايقهاى داغم بارور كن
بگير از من دل غير آشنا را * به مهر خود دلوجانم بيارا
دلم را از غمت درياى خون كن * مرا جارى به صحراى جنون كن
دلم را سوز عشق آتشين ده * هزاران داغ بر جان و دلم نه
الهى سينهام گلشن كن از نور * الهى ديدهام روشن كن از نور
به من آئينهپردازى بياموز * سخنگوئى ، غزلسازى بياموز
مرا ظلمت ببر ، پر از سحر كن * رخ احساسم از گل پاكتر كن
مرا آگاه كن از راز مستى * عنايت كن دلى دمساز مستى
الهى مستىام را بيشتر كن * نهال عشق در من بارور كن
دلم را آشنا كن با حقايق * فروزان كن دلم را چون شقايق
الهى كاش مىشد شمع باشيم * به كار سوختن دلجمع باشيم
خدايا سينهام آتشفشان كن * غم و دردم چو دريا بىكران كن
مرا سوز و گداز جاودان ده * مرا راز و نياز بىدلان ده
فروغ روى دست
آفتابى نيست ما را جز فروغ روى دوست * جان ما باد فداى تارى از گيسوى دوست
كى شود فارغ گل لاله به كار سوختن * فتنه مىريزد مدام از نرگس جادوى دوست
در سحر فانوس دل روشن به بام عشق كن * اين چراغ آسمانى مىبرد دل سوى دوست