جاودانه در بهارى جاودان مىزيستم * يكنفس گر سبز مىشد باغ جان از سوى دوست
بوى گلهاى بهشتى در زلال اشكهاست * دل بسوزان در هواى گلشن مينوى دوست
آئين آئينه
دلم كاش با عشق خو كرده بود * مرا صاحب آبرو كرده بود
كنون ساكن چاه ظلمت نبود * نگاهى اگر پيش رو كرده بود
اگر طرحى از درد در خويش داشت * به آئين آئينه خو كرده بود
ز باغ شفق سرختر مىنمود * اگر داغ را جستجو كرده بود
دريغا نبود اينچنين پرهوس * اگر با تو دل گفتگو كرده بود
بهترين آغاز
سوختن را بهترين آغاز مىباشد على * گرد شمع عشق در پرواز مىباشد على
از بيان مدح او خورشيد حتى عاجز است * آسمانى نغمهء اعجاز مىباشد على
راز درد و داغ او را عشق مىفهميد و بس * با نفسهاى سحر دمساز مىباشد على
لابلاى دفتر نهج البلاغة روشن است * جلوههاى آيهآيه راز مىباشد على
شير مردى صفشكن ، صبحآفرين خيبرگشا * روح فتح و صاحب اعجاز مىباشد على
با سجودى سرخ شعر سبز بودن را سرود * بانى زيباترين پرواز مىباشد على
عشق مىورزم تو را درياى موّاج شكوه * طبع من تا قافيهپرداز مىباشد على
وفاى ابو الفضل
چشم جهان خيره از رشادت عبّاس * عشق شناسد فقط شهامت عباس
ماه نديديم ما به جلوهء رويش * سرو نديديم ما به قامت عباس
تا به لب آورد آب باز به شط ريخت * بود به لبتشنگان عنايت عباس
دست ز كف داد تا وفاى ابو الفضل * ديد برادر عيان ارادت عباس