تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
جاودانه در بهارى جاودان مىزيستم * يك‌نفس گر سبز مىشد باغ جان از سوى دوست بوى گلهاى بهشتى در زلال اشكهاست * دل بسوزان در هواى گلشن مينوى دوست

آئين آئينه

دلم كاش با عشق خو كرده بود * مرا صاحب آبرو كرده بود كنون ساكن چاه ظلمت نبود * نگاهى اگر پيش رو كرده بود اگر طرحى از درد در خويش داشت * به آئين آئينه خو كرده بود ز باغ شفق سرخ‌تر مىنمود * اگر داغ را جستجو كرده بود دريغا نبود اين‌چنين پرهوس * اگر با تو دل گفتگو كرده بود

بهترين آغاز

سوختن را بهترين آغاز مىباشد على * گرد شمع عشق در پرواز مىباشد على از بيان مدح او خورشيد حتى عاجز است * آسمانى نغمهء اعجاز مىباشد على راز درد و داغ او را عشق مىفهميد و بس * با نفسهاى سحر دمساز مىباشد على لابلاى دفتر نهج البلاغة روشن است * جلوه‌هاى آيه‌آيه راز مىباشد على شير مردى صف‌شكن ، صبح‌آفرين خيبرگشا * روح فتح و صاحب اعجاز مىباشد على با سجودى سرخ شعر سبز بودن را سرود * بانى زيباترين پرواز مىباشد على عشق مىورزم تو را درياى موّاج شكوه * طبع من تا قافيه‌پرداز مىباشد على

وفاى ابو الفضل

چشم جهان خيره از رشادت عبّاس * عشق شناسد فقط شهامت عباس ماه نديديم ما به جلوهء رويش * سرو نديديم ما به قامت عباس تا به لب آورد آب باز به شط ريخت * بود به لب‌تشنگان عنايت عباس دست ز كف داد تا وفاى ابو الفضل * ديد برادر عيان ارادت عباس
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 178 | سيد محمد باقر برقعى