گاه كه آئينه را سحر بشكستم * پنجره وا شد سوى ديار من و دل
باز ز چشمان من ستاره ببارد * در غم خورشيد گلعذار من و دل
شمعصفت ، لالهسان به سوز و گدازم * در كف آتش بود مهار من و دل
كوچه باغ غزل
چنان لاله خنديدهام روز و شب * چه گويم چها ديدهام روز و شب
منم عابر كوچه باغ غزل * گل عشق را چيدهام روز و شب
به راه شكوفائى جان و دل * چو يك چشمه جوشيدهام روز و شب
به گِرد تو اى شمع تابان من * چو پروانه گرديدهام روز و شب
به سرمستى و سرخوشى شهرهام * چه رندانه ناليدهام روز و شب
همه بود خون دل عاشقم * شرابى كه نوشيدهام روز و شب
به راه تو اى عشق باران خون * من از ديده باريدهام روز و شب
ديم به هشتمين امام حضرت رضا عليه السّلام غزل غربت
بارگاه تو به از باغ جنانست مرا * چلچراغ حرمت گلشن جانست مرا
هر غروب از غزل غربت تو مىگريم * تا به دل از غم تو داغ گرانست مرا
به تماشاى ضريحت چو دمى بنشينم * رودى از اشك ز دو ديده روانست مرا
لالهاى سرخوش و سرمست به باغ عشقم * كه به دل از گل مهر تو نشانست مرا
شعله ، شعله دلم از عشق تو در تابوتب است * مهر تو آيت شور و هيجانست مرا
بلبلى عاشقم و گرم مديحتگوئى * تا به گلزار غزل طبع روانست مرا
خوشتر از بوى بهشت است شميم حرمت * بارگاه تو به از باغ جنانست مرا