تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
گاه كه آئينه را سحر بشكستم * پنجره وا شد سوى ديار من و دل باز ز چشمان من ستاره ببارد * در غم خورشيد گل‌عذار من و دل شمع‌صفت ، لاله‌سان به سوز و گدازم * در كف آتش بود مهار من و دل

كوچه باغ غزل

چنان لاله خنديده‌ام روز و شب * چه گويم چها ديده‌ام روز و شب منم عابر كوچه باغ غزل * گل عشق را چيده‌ام روز و شب به راه شكوفائى جان و دل * چو يك چشمه جوشيده‌ام روز و شب به گِرد تو اى شمع تابان من * چو پروانه گرديده‌ام روز و شب به سرمستى و سرخوشى شهره‌ام * چه رندانه ناليده‌ام روز و شب همه بود خون دل عاشقم * شرابى كه نوشيده‌ام روز و شب به راه تو اى عشق باران خون * من از ديده باريده‌ام روز و شب

ديم به هشتمين امام حضرت رضا عليه السّلام غزل غربت

بارگاه تو به از باغ جنانست مرا * چلچراغ حرمت گلشن جانست مرا هر غروب از غزل غربت تو مىگريم * تا به دل از غم تو داغ گرانست مرا به تماشاى ضريحت چو دمى بنشينم * رودى از اشك ز دو ديده روانست مرا لاله‌اى سرخوش و سرمست به باغ عشقم * كه به دل از گل مهر تو نشانست مرا شعله ، شعله دلم از عشق تو در تاب‌وتب است * مهر تو آيت شور و هيجانست مرا بلبلى عاشقم و گرم مديحت‌گوئى * تا به گلزار غزل طبع روانست مرا خوش‌تر از بوى بهشت است شميم حرمت * بارگاه تو به از باغ جنانست مرا