مشك نبردى چرا وفا تو به پايان * آب نكردى چرا رعايت عباس
گاه كه از زين فتاد قامت آن سرو * مشك فشاند اشك از شهادت عباس
دريغ
باغ سرخ از گل آواز نكرديم دريغ * باز بالوپر پرواز نكرديم دريغ
خوش سروديم كه زيباست بهاران امّا * لحظهاى پنجره را باز نكرديم دريغ
قصّه از گيسوى معشوق فراوان گفتيم * عشق را يكنفس آغاز نكرديم دريغ
شب همهشب ز تبوتاب سروديم ولى * سوختن را شبى آواز نكرديم دريغ
دل به موسيقى باران نسپرديم افسوس * ديده را آينهپرداز نكرديم دريغ
از جنون هيچ نفهميد دل تيرهء ما * سينه را محرم اين راز نكرديم دريغ
نكشيديم چنان مولوى يك بادهء عشق * حافظانه غزلى ساز نكرديم دريغ
سوختن جاودانه
كس بهجز عشق نفهميد پريشانى ما * جاودان سوختن و گريهء پنهانى ما
از دل سوختهء ما همه آتش جوشد * لاله يكآيه ز آيات گلافشانى ما
دل ديوانهء ما را همه تفسير كند * خانه بر دوشى ما ، بىسروسامانى ما
آسمان نيز به شوق و به شعف مىآيد * شب همهشب ز تماشاى غزلخوانى ما
راز آن آتش سوزان كه ز دل شعله كشند * مىتوان خواند از اين ديدهء بارانى ما
هر نفس صحنهاى از شورش امواج بود * هيچ خاموش نگردد دل طوفانى ما
سوختن و ساختن
سوختن و ساختن شعار من و دل * باغ غزل سبز از بهار من و دل
قطره به قطره ، دلم ز ديده روان است * عشق بود روز و شب كنار من و دل
نى به فغان از غم شكسته دل ماست * لاله گل سرخى از تبار من و دل