تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مشك نبردى چرا وفا تو به پايان * آب نكردى چرا رعايت عباس گاه كه از زين فتاد قامت آن سرو * مشك فشاند اشك از شهادت عباس

دريغ

باغ سرخ از گل آواز نكرديم دريغ * باز بال‌وپر پرواز نكرديم دريغ خوش سروديم كه زيباست بهاران امّا * لحظه‌اى پنجره را باز نكرديم دريغ قصّه از گيسوى معشوق فراوان گفتيم * عشق را يك‌نفس آغاز نكرديم دريغ شب همه‌شب ز تب‌وتاب سروديم ولى * سوختن را شبى آواز نكرديم دريغ دل به موسيقى باران نسپرديم افسوس * ديده را آينه‌پرداز نكرديم دريغ از جنون هيچ نفهميد دل تيرهء ما * سينه را محرم اين راز نكرديم دريغ نكشيديم چنان مولوى يك بادهء عشق * حافظانه غزلى ساز نكرديم دريغ

سوختن جاودانه

كس به‌جز عشق نفهميد پريشانى ما * جاودان سوختن و گريهء پنهانى ما از دل سوختهء ما همه آتش جوشد * لاله يك‌آيه ز آيات گل‌افشانى ما دل ديوانهء ما را همه تفسير كند * خانه بر دوشى ما ، بىسروسامانى ما آسمان نيز به شوق و به شعف مىآيد * شب همه‌شب ز تماشاى غزل‌خوانى ما راز آن آتش سوزان كه ز دل شعله كشند * مىتوان خواند از اين ديدهء بارانى ما هر نفس صحنه‌اى از شورش امواج بود * هيچ خاموش نگردد دل طوفانى ما

سوختن و ساختن

سوختن و ساختن شعار من و دل * باغ غزل سبز از بهار من و دل قطره به قطره ، دلم ز ديده روان است * عشق بود روز و شب كنار من و دل نى به فغان از غم شكسته دل ماست * لاله گل سرخى از تبار من و دل