تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
* * *
تنت را در كدامين خاك جا كردند * تو را تنها در آن ميدان رها كردند تو را كشتند آن مردان بدطينت * مسلمانى خود را ادّعا كردند
* * *
تو با شمشير اين مردم نمىميرى * توئى كه در شهامت مثل يك شيرى و روزى مىرسى با ذو الفقار خود * تقاص عشق را از خلق مىگيرى

سالار سبز

من فداى عشق و ايمانت حسين * جان نثار جسم بىجانت حسين كربلا را سبز بايد ديد ، چون * كرده خرّم خون دستانت حسين بر سزاى مسجد و ديوان شعر * مىدرخشد نام تابانت حسين گر تو را آبى نباشد ، ليك ما * گريه‌هامان گشته بارانت حسين مىشود اشكش چو دريا بيكران * زينت كبرى ز فقدانت حسين مىكند شيون كجا هستى كنون * گشته پرپر ، پارهء جانت حسين كس نبود آنجا پذيرائى كند * از تو و آن طفل گريانت حسين روز عاشورا طبيبى گر نبود * حق بپردازد به درمانت حسين تا سرت بر نيزه‌ها بالا برفت * ديده شد لبهاى خندانت حسين جامه سرخ شهادت بر تنت * خالق جنت نگهبانت حسين شادىام را گريه مىشويد كنون * هرچه را دارم به قربانت حسين

شادى و غم

گرچه مىدانم كه در اعماقِ دريا نيستى * دل به دريا مىزنم ، هرچند آنجا نيستى گاه مىترسم بترسى بىمن از ظلماتِ شب * گرچه شبها خوب مىدانم تو تنها نيستى در كنارت جاىِ ما را ديگرى پُر مىكند * جاىِ ما خالى در آن شبها كه با ما نيستى