* * *
تنت را در كدامين خاك جا كردند * تو را تنها در آن ميدان رها كردند
تو را كشتند آن مردان بدطينت * مسلمانى خود را ادّعا كردند
* * *
تو با شمشير اين مردم نمىميرى * توئى كه در شهامت مثل يك شيرى
و روزى مىرسى با ذو الفقار خود * تقاص عشق را از خلق مىگيرى
سالار سبز
من فداى عشق و ايمانت حسين * جان نثار جسم بىجانت حسين
كربلا را سبز بايد ديد ، چون * كرده خرّم خون دستانت حسين
بر سزاى مسجد و ديوان شعر * مىدرخشد نام تابانت حسين
گر تو را آبى نباشد ، ليك ما * گريههامان گشته بارانت حسين
مىشود اشكش چو دريا بيكران * زينت كبرى ز فقدانت حسين
مىكند شيون كجا هستى كنون * گشته پرپر ، پارهء جانت حسين
كس نبود آنجا پذيرائى كند * از تو و آن طفل گريانت حسين
روز عاشورا طبيبى گر نبود * حق بپردازد به درمانت حسين
تا سرت بر نيزهها بالا برفت * ديده شد لبهاى خندانت حسين
جامه سرخ شهادت بر تنت * خالق جنت نگهبانت حسين
شادىام را گريه مىشويد كنون * هرچه را دارم به قربانت حسين
شادى و غم
گرچه مىدانم كه در اعماقِ دريا نيستى * دل به دريا مىزنم ، هرچند آنجا نيستى
گاه مىترسم بترسى بىمن از ظلماتِ شب * گرچه شبها خوب مىدانم تو تنها نيستى
در كنارت جاىِ ما را ديگرى پُر مىكند * جاىِ ما خالى در آن شبها كه با ما نيستى