تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
تو زشت بودى و گفتم : زيباتر از تو نديدم * عاشق در آن لحظه فرقى با فرد كورى ندارد ما در دل كوچه عشق خورديم آن شب به بن‌بست * ديديم اين كوچه حتّى ، راه عبورى ندارد

كجاست ساحل بعدى

به انتها كه رسيديم ابتدا شده بود * نگاه ساكت ساحل پر از صدا شده بود درون كشتى نوحى كه ما دوتا بوديم * خداى ما به خدا تازه ناخدا شده بود به بادبان و به هر باد گفت : بادا باد * ستاره‌اى كه در آن دورها خدا شده بود در اين سفر كه شبى تيره بود و ظلمانى * نماز مغرب و عشاى شب قضا شده بود به ريش صخره عاشق چقدر مىخنديد * دوباره دختر دريا كه بىحيا شده بود به طبع شعر من شاعر شرر مىريخت * صداى موج غريبى كه آشنا شده بود نگاه آينه‌وارم درون چشمانت * شبيه قبله‌نماهاى خودنما شده بود اگرچه باور من لا إله الا اللَّه است * وليك با تو كه بودم خدا دوتا شده بود كجاست ساحل بعدى كه لنگر اندازيم * حديث و آيهء قرآن كلام ما شده بود به مقصدى نرسيديم آن شب امّا عشق * ميان ساحل و دريا دلم رها شده بود

در وصف مهدى موعود عليه السّلام عشق محتاج بيان است

اسم تو ورد زبان است بيا * بر لب پير و جوان است بيا پاسبانهاى محل مىگويند : * شهر بىامن و امان است بيا بر لب منتظران مسجد شهر * بانگ زيباى اذان است بيا اى كه از سبزى فروردينى * بىتو هر فصل خزان است بيا من ز فواره خون مىترسم * بغض بىتاب و توان است بيا ميزبانان تو هستيم ، ولى * شاممان خردهء نان است بيا عشق من عشق فقط در دل نيست * عشق محتاج بيان است بيا