تو زشت بودى و گفتم : زيباتر از تو نديدم * عاشق در آن لحظه فرقى با فرد كورى ندارد
ما در دل كوچه عشق خورديم آن شب به بنبست * ديديم اين كوچه حتّى ، راه عبورى ندارد
كجاست ساحل بعدى
به انتها كه رسيديم ابتدا شده بود * نگاه ساكت ساحل پر از صدا شده بود
درون كشتى نوحى كه ما دوتا بوديم * خداى ما به خدا تازه ناخدا شده بود
به بادبان و به هر باد گفت : بادا باد * ستارهاى كه در آن دورها خدا شده بود
در اين سفر كه شبى تيره بود و ظلمانى * نماز مغرب و عشاى شب قضا شده بود
به ريش صخره عاشق چقدر مىخنديد * دوباره دختر دريا كه بىحيا شده بود
به طبع شعر من شاعر شرر مىريخت * صداى موج غريبى كه آشنا شده بود
نگاه آينهوارم درون چشمانت * شبيه قبلهنماهاى خودنما شده بود
اگرچه باور من لا إله الا اللَّه است * وليك با تو كه بودم خدا دوتا شده بود
كجاست ساحل بعدى كه لنگر اندازيم * حديث و آيهء قرآن كلام ما شده بود
به مقصدى نرسيديم آن شب امّا عشق * ميان ساحل و دريا دلم رها شده بود
در وصف مهدى موعود عليه السّلام عشق محتاج بيان است
اسم تو ورد زبان است بيا * بر لب پير و جوان است بيا
پاسبانهاى محل مىگويند : * شهر بىامن و امان است بيا
بر لب منتظران مسجد شهر * بانگ زيباى اذان است بيا
اى كه از سبزى فروردينى * بىتو هر فصل خزان است بيا
من ز فواره خون مىترسم * بغض بىتاب و توان است بيا
ميزبانان تو هستيم ، ولى * شاممان خردهء نان است بيا
عشق من عشق فقط در دل نيست * عشق محتاج بيان است بيا