گرچه در عين جوانى شد خزان گلزار عمرش * ليك تا يوم ابد نام و نشانى زنده دارد
بهر قبر جدّهء سادات « سيد » تا قيامت * سينهاى پردرد و پرغم ديدهاى جوينده دارد
تكسوار
اى سرفراز عالم هستى ، يگانهاى * در هر دلى ز مهر تو باشد نشانهاى
خونين قيام سرخ تو معناى زندگى * سيماى توست ، هادى رستن ز بندگى
آزادگان پهنهء گيتى غلام تو * گوش جهان بهسوى نداى پيام تو
هرگز نمردهاى ، نه نهان گشتى از نظر * دارى به چشم اهل جهان جلوه چون قمر
رنگ شفق ز خون شهيدان كربلاست * خوننامهء زمان ز دليران نينواست
بيرق فراز لشكر آزادگان توئى * ماه بلند سينهء اين اسمان توئى
پاكان روزگار غلامان كوى تو * عشاق را هميشه بود رو بهسوى تو
گرهگشا
ز كدام در درآئى به كدام شيوه آئى * كه ز هر دردى هزاران دلخسته را دوائى
ز جمال بىمثال تو بهر دلى نشانى * نه به دوست بهر دشمن تو عجب گرهگشائى
تو بسان شمع نارى و زبان نور دارى * تو به مشركان چو نارى و به دوستان ضيائى
ز كدام رشته گويم ز علوم هر دو عالم * كه تو از درون و بيرون ز دو حال آشنائى
ز چه فرقهاى بگويم كه تو را نظر ندارد * تو به زعم اين چو كافر به خيال او خدائى
نه خداى دانمت من نه جدا شناسمت من * تو ز ممكنات برتر همه درخور شفائى
علما به بحر دانش به ولايت تو قائل * فضلا رهين لطفت كه تو سرّ ماسوائى
ز يلان و جنگجويان به تنى توان نماند * بگذار پهن دشتى كه تو صاحب لوائى
به رجز ز شيرمردان همه يا على شنيدم * چو به كسوت دليران تو امير لافتائى
ز سرشك هر يتيمى بشوى چو بيد لرزان * سر خصم را به ميدان پر كاه و كهربائى
ننشسته هيچ قاضى سر مسند قضاوت * كه ز جان و دل نگويد كه تو مصدر قضائى