تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
غير حُسن و عشق او ، حرفى ميان ما نبود * جز وصال او نبود ، ار آرزويى داشتيم پرتوى افكند تا از مهر رويش سوى ما * وه ! چه زيبا جلوه و خوش رنگ‌ورويى داشتيم مستىِ ما از نگاه چشم ساقى بود و بس * گرچه در كف ساغر و از كف سبويى داشتيم گُل همىچيديم از گلزار رويش رنگ‌رنگ * باغ جان را باصفا از حُسن رويى داشتيم ديگران را روى ، سوى قبله بود و ، ما ز شوق * چشم بر ابروى يارى ، رو به كويى داشتيم اشك سرخ و چهره گلگون ، جان به كف ، دل پراميد * زين سبب در جمعِ رندان آبرويى داشتيم كار ما ديوانگان افتاده با زنجير و ، كاش ! * طرّهء گيسوى يارِ مشك‌مويى داشتيم تا « سهيل » از روى و موى او حكايت مىنمود * خاطرى خرّم ، هواى مشك‌بويى داشتيم

گنج وصال

ساقى چه ميى ريخت به پيمانه‌ام امشب * كز مستىِ آن بىخود و ديوانه‌ام امشب ياران ! ز منِ مست بداريد دگر دست * من معتكفِ گوشهء ميخانه‌ام امشب چون ساغر و ميناى پُر از بادهء گل‌فام * پرخون شده چشم از غم جانانه‌ام امشب غير از تو عجب نيست اگر كس نشناسم * با خويشتن ، از ياد تو بيگانه‌ام امشب در بارگه‌اش ره به كسى نيست ، و ليكن * از دولتِ او صاحب پروانه‌ام امشب فردا همهء گوهريان رشك برندم * كآمد به كف آن گوهر يك‌دانه‌ام امشب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 139 | سيد محمد باقر برقعى