تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

فروغ جدايى

چه خوب سوختى اى برقِ عشق حاصلِ من * كه سوخت جان و تنم از شرارهء دل من به غير اشك و دلى سوخته ، چه دارم من ؟ * گر التفات نمايى شبى به منزل من فروغِ عشق ز كانونِ سينه تابان است * از اين فروغ خداييست نورِ محفل من هزار بار درِ عقل و هوش را زاده‌ام * به غير عشق ، كسى حلّ نكرد مشكل من هميشه بود مرا يار و همدم و غمخوار * كجا برفت و چه شد ؟ اى خداى من ، دل من به خاك من بنشين از وفا كه تا نگرى * شكفته شاخ گُلى دل‌پذير از گل من بُتا ! بهشت و بهارِ « سهيل » روى تو است * بهشت را چه كنم ؟ چون تويى مقابل من

كلبهء تاريك

آتش عشقيست بر جانم ، كه مىسوزد دلم را * سرخوش از آنم كه آتش زد دلِ بىحاصلم را جلوه‌گر شد برقى از حُسن ازل ، سوزاند يكسر * هستىام را ، جان و تن را ، بهتر از اين‌ها دلم را من نمىخواهم كه بىاو در بهشتم جاى باشد * اى خداى من ! نشان ده با حضورش منزلم را هرچه مىبايد بساطِ زندگى را ، هست حاضر * ماهِ عالمتاب من ! روشن كن امشب محفلم را حالى از رحمت بيا اى ناخداى كشتىِ دل * زورقى دارم شكسته ، رهنمون شو ساحلم را پايبندِ دل شده جانم ، خدا را ، ساربانا ! * مىبرى با من كجا بىدلبر من محملم را كلبه‌ام تاريك و جان بىنور و دل در سوزش غم * كاشكى زين خاكدان بيرون بَرَم آب و گلم را جان ميانِ دلبر و دل حايل است ، اى پرده‌داران ! * تا ببينم روى او ، آتش زنيد اين حايلم را زندگانى بر « سهيل » ات بىتو يارا هست مشكل * ماهِ من ! از مهر حلّ كن با نگاهى مشكلم را

گلچينى از گلزار حُسن

دوش مست از چشمِ ساقى هاىوهويى داشتيم * در بيانِ وصفِ رويش گفت‌وگويى داشتيم