تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
ستاده‌اند ملائك پى اطاعت امر * دو چشم در رهِ امر و دو گوش بر فرمان « سهيل » نعتِ پيمبر سرود و معترف است * كه پيشِ بحرِ گُهر برده قطره‌اى باران

شوق وصل « 1 »

درِ طرب به رخ من شده است باز امشب * كه يار مهوشم آمد ز در به ناز امشب مراست مايهء عمرى به كف نثار كنم * به پيش مقدم آن يار دل‌نواز امشب چراغ محفل عشّاق ، روى خوب تو شد * كه بىنياز شدند از چراغ گاز امشب گشوده شد درِ عشرت به روى من ز صبا * چو كرد عقدهء زلف نگار باز امشب به دامنت نرسد دست كوته‌ام هرگز * كه سخت مىكنى اى ماه احتراز امشب قرين سمعم و مىسوزم از فراق رخت * بيا و با من بىخانمان بساز امشب خيالت از سرِ من كى به در شود ، هيهات ! * كه با خيال تو خواهم نمود راز امشب مراست فخر به محمود ، ز آنكه مىبينم * به پيش خود صنمى بهتر از اياز امشب ز شوق وصل تو اى ماه بين چسان « صابر » * چو شمع آمده در سوزش و گداز امشب

گُل شاخِ سعادت

به بخت خود نمىديدم كه يك‌دم با تو بنشينم * تو اى آرام جان ! پيش منى ، يا خواب مىبينم ؟ تو را من مىپرستم ، قبله‌گاهم روى چون ماهت * چرا پنهان كنم ؟ روشن چو خورشيد است آيينم به بالينم بيا بنشين ، كه بسيار آرزومندم * دم رفتن ببينم روى تو ، اى جان شيرينم بتاب ! اى روى خوبت ، ماهتاب شام تار من * ببين بگسسته از هجرت ز ديده عِقد پروينم شه حُسن تو ماتم كرده در شطرنج عشق ، آرى * رُخت تا ديده‌ام ، از دست رفته عقل فرزينم اگر خارى ز پايى آورم بيرون به دست خود * چنان دانم كه از شاخِ سعادت گل همىچينم « سهيل » از وعدهء ديدار جانش بر لب است ، اينك * محبّت كن ، صفا كن ، لحظه‌اى بنشين به بالينم
هامش
( 1 ) - اين غزل از سيّد احمد هدايتى با تخلص « صابر » در دانشنامهء الفت آمده است .