تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
حقا كه سزد از سر اعزاز گمارند * صد خيل ملك خادم و دربان تو اى زن اوصاف كمالات تو را گر بنگارند * از حد گذرد صفحه ديوان تو اى زن چون فاطمه سرمشق تو شد در همه احوال * از چيست دگر علت حرمان تو اى زن درماند همى « سوگلى » افسوس نيامد * از عهده اوصاف فراوان تو اى زن

سوز و گداز

دريغ از آن‌همه جور و جفا از يار بردن‌ها * دريغ از آن‌همه سوز و گداز و غصه خوردن‌ها طنيدم رشته الفت ترا در بند خود سازم * گسستى عاقبت با آن عناد و پافشردن‌ها رقيبان را به بزم خود دهى هر لحظه شورى نو * مرا با هجر خود كردى هم‌آغوش فسردن‌ها الهى تيره‌رو گردد سخن‌چين سيه‌دل چون * مرا از چشم تو انداخت با آن بدشمردن‌ها به صحراى جنون خواهم ز داغ عشق تو مردن * كه بيزارم ز مخمورى در اين ميخانه مردن‌ها كجا از دل رود بيرون خيال عشق و دلدارى * حذر بايد از اول كرد از اين دل‌سپردن‌ها به خيل عاشقان چوگان عشق هرگز نبازيدم * شدم شهره به گوى سبقت از عشاق بردن‌ها دلا درمان حزن تو نواى مطرب و مى نيست * حديث « سوگلى » بشنو ز بهر غم‌ستردن‌ها