تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

محفل اغيار

شيشه دل را به سنگ غم مكسّر مىكند * بىوفا حكم جفا بر ما مقرّر مىكند يكدم از تير بلايش جان من آسوده نيست * با صف مژگان ز پس مشق مكرّر مىكند لوح دل را جمله از نقش رخش آراستم * او كنون داغ جدايى را مصوّر مىكند زنگ غم ز آئينه دل مىزدايم باز او * با غبار بىوفائيها مكدّر مىكند شمع رخسارش دمى بر شام تار ما نتافت * محفل اغيار را دائم منوّر مىكند سرو ناز قامتش چون مىخرامد در نظر * جلوه‌ها در ديده چون باغ مشجّر مىكند « سوگلى » دل را قوى دار از كنايات رقيب * كاين غزل قلب غزالان را مسخّر مىكند

در سوگ زهرا عليها السّلام

صبحى ننمايد به افق‌ها گذر امشب * گويا كه بدنبال ندارد سحر امشب نز مهر كشد مهر سر از دامن خاور * نز روزن اميد بتابد قمر امشب من هستم و درد و الم سوز درونم * آتش كشد از سينه‌ى خونبار سر امشب از داغ دلم ذوب همى مىشد و مىسوخت * گر مونس من بود به يكدم هجر امشب از بارقهء محنت جانسوز فراقش * بارد بدل اهل ولايت شرر امشب در كلبه‌ى احزان بنگر جمله شكسته * بر مرغ دل عالميان بال‌وپر امشب ترسم كه بنامش بكنم تا كه اشاره * گردد متلاطم ز غمش بحر و بر امشب از شورش ماتم‌زدگان محشر كبراست * بس ديده و دل گشته به خون غوطه‌ور امشب تشويش به ذرات جهان يكسره دارد * از فاجعهء رحلت زهرا خبر امشب در حيرتم از كثرت اين ظلم نگردد * افلاك چرا يكسره زير و زبر امشب زايل نشود « سوگلى » اين سوز و گدازت * چون ديد تو را فاطمه با چشم تر امشب