تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

سجده

هر شب به سجده اشكم ار دريا نمىشد * از استجابت در برويم وانمىشد شب را به نيروى دعا تا صبح بردم * ور نه سحر در شام من پيدا نمىشد بىاختيار اشك نيازم شد سرازير * ديگر به ابر چشمهايم جا نمىشد هرگه كه مىكردم به دل آهنگ توبه * يا صد گنه مىزد رهم را يا نمىشد يك‌لحظه در خوابش اگر مىديدم اين‌سان * طى عمر من در عالم رؤيا نمىشد بخشوده گشتم « سوگلى » از روى رحمت * جز اين اگر بود او كه بىهمتا نمىشد

اشك

بىتحمل هم بوصل و هم به هجرانم چو اشك * بىقرار از شوق و بىطاقت ز حرمانم چو اشك راه غمازى نپويم در حريم عاشقان * موبه‌مو راز درون را گر چو مىدانم چو اشك اى كه ما را از تغافل جان به لب آورده‌اى * وارهان از زندگى با تير مژگانم چو اشك بهر آنكه گرد غم شويى ز رخسارم دلا * كاش يكدم مىنشستى روى چشمانم چو اشك از جفاهايى كه در حقم روا كردى هنوز * مىتراود خون دل از چشمه‌ى جانم چو اشك بس شرار قهر بارى جاى مهر اندر دلم * از تف داغ دل ديوانه سوزانم چو اشك ترسها دارم ز بدعهدى جانان « سوگلى » * هردم از اين ترسها بر خويش لرزانم چو اشك