سجده
هر شب به سجده اشكم ار دريا نمىشد * از استجابت در برويم وانمىشد
شب را به نيروى دعا تا صبح بردم * ور نه سحر در شام من پيدا نمىشد
بىاختيار اشك نيازم شد سرازير * ديگر به ابر چشمهايم جا نمىشد
هرگه كه مىكردم به دل آهنگ توبه * يا صد گنه مىزد رهم را يا نمىشد
يكلحظه در خوابش اگر مىديدم اينسان * طى عمر من در عالم رؤيا نمىشد
بخشوده گشتم « سوگلى » از روى رحمت * جز اين اگر بود او كه بىهمتا نمىشد
اشك
بىتحمل هم بوصل و هم به هجرانم چو اشك * بىقرار از شوق و بىطاقت ز حرمانم چو اشك
راه غمازى نپويم در حريم عاشقان * موبهمو راز درون را گر چو مىدانم چو اشك
اى كه ما را از تغافل جان به لب آوردهاى * وارهان از زندگى با تير مژگانم چو اشك
بهر آنكه گرد غم شويى ز رخسارم دلا * كاش يكدم مىنشستى روى چشمانم چو اشك
از جفاهايى كه در حقم روا كردى هنوز * مىتراود خون دل از چشمهى جانم چو اشك
بس شرار قهر بارى جاى مهر اندر دلم * از تف داغ دل ديوانه سوزانم چو اشك
ترسها دارم ز بدعهدى جانان « سوگلى » * هردم از اين ترسها بر خويش لرزانم چو اشك